بخشش بزرگ از مردان بزرگ
بخشش بزرگ از انسان های بزرگ
..............
✍ ...علی تیماس
روزنامه نگارم و هر کجا باشم این عادت از گذشته تا حال همچنان پابرجاست ،
از خدا پنهان نیست ، از شما نیز پنهان نماند که بخاطر بدهی مالی به خواست شاکی از اسفندماه گذشته بازداشت شدم و بعد از سه ماه به خانه برگشتم . آنجا که بودم با زندانیان زیادی آشنا شدم که با کنجکاوی تمام علت زندانی شدن آنان را جست وجو میکردم . البته من در بخش زندانیان مالی بودم و اغلب کسانی که آنجا بودند محکومیت مالی داشتند ، این موضوع تاسف بار بماند که جمع کثیری از این افراد گرفتاران مهریه بودند ، اما در این میان شخصی بود بنام س.م که سال یازدهم زندان را سپری می کرد و سوژه مناسبی بود برای آنکه موضوع یک تحقیق اجتماعی باشد ، به همین جهت تلاش کردم به وی نزدیک شوم و به دنبال حقیقت موضوع باشم . این زندانی به تازگی وارد بخش مالی شده بود و در واقع محکومیت جزایی وی پایان یافته ولی موضوع رد مال مسروقه همچنان پابرجای بود . در گفت و گو با وی دنبال انگیزه های جرم بودم ، چرا که زندانی به اتفاق چند نفر دیگر اقدام به سرقت مسلحانه نموده و به هفده سال زندان محکوم شده بود . در گفت و گوی دوستانه با زندانی اینطور بیان نمود که با خودم عهد کرده بودم که دنبال کار خلاف نروم و کار کنم و با نان حلال زندگی کنم و چند روزی در جایی کار بنایی میکردم که همسرم بیمار شد و نیازمند پول شدم ، به صاحب کار گفتم که مزد این چند روزم را بده که زنم مریض است و نیاز دارم ولی مزدم را نداد و دلشکسته و ناراحت به طرف محفل دوستان خلاف رفتم . آنجا به من پیشنهاد دادند که بریم حرکتی بزنیم و با هم رفتیم و در نهایت گرفتار قانون و زندان شدیم . موضوع این بود که این شخص در خانواده ای بزرگ شده که پدر از دست داده بود و پس از مرگ مادرش در نوزده سالگی هیچ حامی و سرپرستی نداشته و حتی بسیار شبها روی پشت بام منازل مردم می خوابیده است و به تدریج جذب افراد خلافکار شده و با آنها حشر و نشر داشته است .
خواستم از آخرین وضعیت پرونده وی مطلع شوم و دو حکم مربوط به آخرین احکام صادره در مورد خودش را نشان داد که در حکم اول با تقسیط بدهی وی موافقت و در حکم تجدید نظر رد شده بود .
به او گفتم واقعا از اعمال گذشته خود احساس ندامت داری یا نه . اظهار داشت که بله من جوان بودم و چیزی نمی دانستم و نادانی کردم و گرفتار شدم . پرسیدم که چرا دنبال رضایت از شاکی نیستی ؟ شاید رضایت بده ، گفت همسرم پیگیر هست ولی هنوز موفق نشده ،
احساس کردم که در واقع کسی پیگیری جدی در این خصوص انجام نداده و با توصیفی که در خصوص فرد شاکی از وی گرفتم به او پیشنهاد کردم که فعلا از پیگیری قضایی منصرف و دنبال رضایت باشد ، من خودم در بند بودم ولی به او اطمینان دادم که به محض خروج از زندان پیگیر کار او خواهم بود .
دیری نگذشت که من به شکلی معجزه آسا از زندان آزاد شدم و چند روز بعد با مشخصات و آدرسی که از شاکی داشتم به ملاقات ایشان رفتم .
قبل از آن هیچ شناختی از شاکی نداشتم و بعد از ورود به محل کار شاکی متوجه شدم که یکی از مدیران ارشد بخش درمان تامین اجتماعی است . به اتاق ایشان رفتم و خودم را معرفی نمودم و با استقبال گرم ایشان مواجه شدم . خیلی محترمانه مرا با یک فنجان چای شرمنده نمود و منتظر عرایضم بود . گفتم که از زندان می آیم و برای رایزنی در خصوص رضایت شما برای فلان زندانی هستم .
پرسید چقدر راجع به ایشان می دانید و من هر چه می دانستم بیان کردم و اضافه نمودم که بعضی افراد قاتل را بخشیده و گذشت نموده اند حالا شما هم بزرگواری بفرمایید از این زندانی گذشت نمایید .
پرسید که وقت دارید من هم چیزهایی بگویم و شما بشنوید و پاسخ دادم که آری من آمده ام تا سخن شما را بشنوم .
شاکی توضیح داد که روزی به اتفاق خانواده از منزل خارج شده و نیم ساعت بعد همسایه طبفه پایین تماس گرفته و خبر سرقت از منزل آنها می دهد ، وقتی مراجعه می کنند سارقین از طریق برش پنجره وارد منزل شده و پس از سرقت اموال و اشیایی از داخل منزل متواری شده اند . موضوع به پلیس گزارش و پرونده به جریان می افتد .
درست 24 ساعت بعد در خانه به صدا می آید و بی گمان سه نفر سارق مسلح وارد خانه شده و با شوکر برقی و قمه به آزار و ضرب و شتم صاحب خانه در مقابل دیدگان مبهوت فرزندان مبادرت می نمایند . سارقین که گویا از قبل اطلاعات کاملی از داخل خانه داشته با تهدید اسلحه صاحب خانه را مجبور به گشودن درب گاوصندوق و سرقت طلا و اشیای قیمتی نموده و با قطع سیم تلفن و سایر لوازم ارتباطی سویچ ماشین صاحب خانه را به زور و تهدید گرفته و از صحنه می گریزند .
پس از آن مراتب با پیگیری شاکی و پلیس پس از چند هفته سارقین شناسایی و دستگیر میشوند که شرح آن گذشت .
واقعا هنگامی که شاکی در خصوص خشونت رفتاری سارقین در منزل سخن میگفت اشک در چشمانم حلقه زده بود و با شاکی احساس همدردی نمودم .
در نهایت به شاکی گفتم حق کاملا با شماست اما با توجه به اظهار ندامت و پشیمانی شاکی و با توجه به اینکه بطور ناخواسته وارد یک محفل خلافکار شده است و همچنین وضعیت ناهنجار خانوادگی و سایر آسیب های اجتماعی که خانواده شاکی را تهدید می کند برای رضای خدا از سر جرم و تقصیر وی بگذرید .
شاکی قبلا تا حدودی خودش را آماده این گذشت نموده بود و در واقع منتظر تلنگری بود تا آن را کامل کند و به همین منظور گفت : خوب شد که شما آمدی و برای شفاعت زندانی تلاش میکنی ولی تا کنون کسی پیگیر این موضوع نبوده و حتی خود زندانی هم تلاشی نکرده است . او گفت که قبلا برای دو نفر دیگر از سارقین رضایت داده ولی س.م تا کنون حتی یک تماس هم نداشته . با وی گفتم که زندانی در تماس با خارج زندان محدودیت هایی دارد که ممکن است علت اصلی این قضیه باشد . در نهایت شاکی قول مساعد داد که در روزهای آینده در دفتر اسناد رسمی حاضر شده و رضایت نامه محضری را امضا خواهد نمود .
از آنجا که این موضوع را بسیار با اهمیت می دانستم از شاکی اجازه خواستم که موضوع رسانه ای شود و فیلم و عکسی و اخباری از لحظه حضور و امضای رضایت نامه تهیه گردد ، و لیکن این انسان شریف و بزرگوار با این توصیف که نمی خواهد موضوع بزرگنمایی بشود مرا قانع نمود که عکس و فیلمی تهیه نشود اما بنده با این استدلال که انعکاس این خبر می تواند الگویی برای سایرین باشد تا ظرفیت بخشش و گذشت خود را افزایش دهند در نهایت با تهیه این خبر موافقت نمودند . به نظر بنده این ماجرا یک برنده بزرگ بیشتر نداشت و آن کسی نبود جز آقای محمود مسقطی مدیر محترم امور مالی تامین اجتماعی هرمزگان که در نهایت سخاوت و بزرگ منشی بر اینجانب و بر شخص س.م منت گذاشت و گذشت و گذاشت تا فردی که قرار بود هفت سال دیگر در حبس و زندان باشد به زندگی عادی و اجتماعی برگردد شاید که این بار با تجربه تلخی که از ایام حبس داشته است یک زندگی شرافت مندانه را در کنار خانواده تجربه نماید .
لازم است بار دیگر تکرار نمایم که این گزارش به اصرار اینجانب به منظور ترویج بخشش و گذشت در جامعه نوشته و منتشر میشود هر چند شخص شاکی ترجیح میداد موضوع در گمنامی و سکوت برگزار و تمام شود .
در پایان جای دارد تشکر ویژه خودم را از این شاکی بسیار محترم و بزرگوار به خاطر حس نوع دوستی و عمل انسان دوستانه ایشان بیان نموده و از خداوند متعال بخواهم که بهترینها را برای وی رقم بزند انشالله..
والسلام
هجدهم خرداد چهارصد و یک / بندرعباس / علی تیماس
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است