مصاحبه با مسترایکس
مصاحبه با یک سیاسی مجهول
تذکر: این مصاحبه فرضی است و جهت آشنائی خوانندگان با شگردهای سیاسی معمول تحریر میشود .
مستر ایکس بطور فرضی یکی از کهنه کاران عرصه سیاست است که سالها در مناصب مختلف سیاسی حضوری فعال داشته و دارد . گفتگوئی با وی ترتیب داده ایم که به آن توجه فرمائید .
خبرنگار: با تشکر از شما مسترایکس به خاطر این مصاحبه خواهشمند است کمی از زندگی سیاسی خود برای ما بگوئید .
مسترایکس: من متولد 1920 میلادی درخانواده ای نیمه مذهبی و فئودال در آب و هوای نیمه کویری مریخ چشم به جهان گشودم . در جریانات بعدی هم وارد نظام سیاسی و مناصب مختلف آن شدم و اکنون در خدمت شما هستم .
خبرنگار: شما سالهاست در عرصه سیاسی حضوری پر رنگ دارید و ظاهرا" قصد هم ندارید کناربروید ممکن است دلیل آن را بدانیم.
مستر ایکس: واقعیت این است که قدرت چیز بسیار شیرینی است البته این چیز با آن چیز فرق می کند ولی در سیاست معمول است که از عنوان قدرت کمتر استفاده بشود و بیشتر تحت لوای خدمت حضورمان را توجیه میکنیم . وقتی قدرت داشته باشی یعنی همه چیز داری و وقتی قدرت نداشته باشی حتی نگهبان دم در ممکن است جلو تو را بگیرد .
خبرنگار: برای حفظ قدرت از چه تدابیری استفاده می کنید ؟
مسترایکس : بهتر بود سوال می کردی از چه تدابیری استفاده نمی کنید . زیرا اساسا" سیاست هر وسیله ای را برای نیل به قدرت توجیه می کند و شگردهای معمول هم این است که تا حدممکن از بروز و ظهور اشخاص قدرتمند سیاسی باید جلوگیری بشود و اگر استعدادی در این زمینه کشف شد باید فورا" آن را در نطفه خفه کرد . ما این روشها را آزمایش و نتیجه گرفته ایم .
خبرنگار: چگونه این کارها را انجام می دهید .
مسترایکس: ببین ، بستگی به شرایط دارد و باید جامعه را شناخت . یک وقت جامعه در خواب است و می توان سرهای زیادی برید بی آنکه سر و صدائی بشود و معمولا" یک واکنش زنجیره ای برای این کار کافی است . یعنی تقی را مامور قتل نقی و نقی هم مامور قتل غلی بوده و قبل از آن هم غلی قلی را به قتل رسانده و این واکنش همچنان ادامه می یابد تا هر یک اثر جنایت دیگری را پاک کند . در این پروسه هرقاتلی به عنوان یک مقتول مطرح است و الی آخر... چنانچه این قضیه لو برود این زنجیر را می توان از هر نقطه ای گسست و بنابر این دسترسی به سر زنجیر ممکن نمیشود .
خبرنگار : فرض اینکه جامعه هوشیار باشد آنوقت چه ؟
مسترایکس: اول اینکه هوشیاری مسئله ای نسبی است و نمی توان کل یک جامعه را هوشیار دانست . ثانیا" روشها متناسب با جامعه موجود تغییر می کند . در یک جامعه نیمه هوشیار ترور شخصیت کفایت می کند تا هر رقیبی را از سر راه بردارد . به هر حال اگرشما سیاستمدار خوبی باشی به محض دستیابی به قدرت اولین اقدامت جهت تحکیم پایه های قدرتت می باشد و لذا ابزارهای لازم را در اختیار میگیری . عرصه قدرت صحنه بیرحمی است همانند صحنه ای که شیری آهوئی را می درد به همین دلیل اگر سنگدل نباشی ممکن است دچار تردید بشوی و جا بزنی .
خبرنگار: ولی آن دوران بسرآمده که کسی بتواند مادام العمر حکومت کند و قرن بیست ویکم آغاز شده است .
مسترایکس: اشتباه میکنی ! قرن بیست ویکم در خیلی از جوامع شروع نشده ، البته حفظ ظاهر دموکراسی در این جوامع الزامی است . کسی که می خواهد در اینجا حکومت کند باید شعار آزادی و دموکراسی بدهد و آنگاه گوسفندان را با تکیه بر همین شعار با پای خودشان به مسلخ ببرد .
خبرنگار: من زیاد متوجه نمیشوم عالیجناب، لطفا" واضح تر بفرمائید .
مسترایکس: حوصله آدم را سرمیبری خنگول . هیچ دیدی که صیاد چگونه دام می نهد تا مرغان زیرک را شکار کند . صیاد بهترین دانه های مورد علاقه مرغها را در دام می ریزد و چون از علاقه وافر مرغها به این دانه ها اگاه است دیر یا زود گروهی از مرغها به هوس دانه فرود می آیند و به دام می افتند . یک مرد سیاست هم ذائقه جامعه را نگاه می کند مثلا" آزادی ، دموکراسی ، برابری و ... اینها مخصوصا" آرمانهای نسل جوان هستند و سابقا" در بسیاری از نقاط جهان مورد استفاده واقع شده اند .وقتی با این شعارها قدرت در اختیارت قرار گرفت هیچ لزومی ندارد که شعارهایت را عملی کنی تنها باید این شعارها را بوسیله رسانه ها زنده نگه داشت و یا هم گاه نمایشهای کوچکی به اجرا گذاشت .
خبرنگار: چه اشکالی دارد آن شعارها اجرائی بشود.
مسترایکس: نخیر . آن شعارها تنها طعمه است و اجرای آنها اصلا" هدف ما نبوده و نیست . احمق نیستیم آزادی بدهیم تا هر تازه واردی جای پائی برای خود باز کند و موی دماغ بشود . کسانی هستند که در جریان انتخابات برای به کرسی نشاندن این شعارها جانفشانی می کنند اما اتفاقا" همین ها هستند که در صدر لیست سیاه باید از بین بروند . زیرا اینها کسانی هستند که به این شعارها ایمان دارند و نمی توان آنها را خرید . اصلها را باید کنار زد و بدلها را جایگزین کرد .
خبرنگار: از روشهای دیگری که علیه رقیب استفاده میکنید نام ببرید .
مسترایکس: اگر بطور مفروض من از قدرت کنار بروم و مثلا مستر وای به جای من بیاید در واقع چیزی تغییر نکرده زیرا مستروای اساسا" دستپرورد خودمن است . این یک شگرد جهانی است که عموما" تحت لوای دموکراسی صورت می گیرد . درد بزرگ مردم جهان این بود که چرا یک نفر مادام العمر حاکم باشد و این مسئله را با دموکراسی حل کردند تا ظاهر قضیه تغییر کند . اما یک سوال از خودت داشته باش که مستروای از کجا آمده . خوب نگاه کن در سلسله مراتب قدرت کجا بوده . لابد یا وزیر یا معاون یا سناتور یا رئیس حزب یا .... بالاخره یکی بوده زیر دست خودما که باید تابع باشد .
خبرنگار: شاید یک وقتی تابع نبود و خواست آهنگی مخالف بنوازد ؟
مسترایکس : خوب . ممکن است گاهی بندرت پیش بیاید ولی معمولا" ابزارهای کنترلی دست ماست . اگر به نصایح پدرانه توجه ننمود معمولا" عوامل دست بکار میشوند و تخریب شخصیت شروع میشود و آنگاه تمام تلاش بر عملی نشدن شعارهای مطرح شده توسط وی بسیج میشود . وقتی شعارها عملی نشد خود بخود اقبال عمومی از دست می رود .
خبرنگار: آن وقت مردم خواهند گفت نگذاشتند کار کند .
مسترایکس: خیر . چنین چیزی نیست . مردم به نتیجه عملی شعارها کاردارند نه چگونگی رسیدن به آنها . وقتی جلو طرف سد شد و به نتیجه نرسید معمولا" اقبال عمومی مردم به وی رو به افول می رود و فضا دوباره برای گروه ما فراهم میشود تا قدرت را بطورکامل در اختیار بگیریم . ضمن آنکه ما در جهان دوستانی داریم که میتوانیم از فشارآنها هم بهره ببریم .
خبرنگار: آیا به همین دلیل است که سیاره مریخ تا کنون آباد نشده است .
مسترایکس: کسی در این سرزمین سودای آبادی ندارد . تعداد کسانی که مواظبت می کنند تا آباد نشود بیش از کسانی است که برای آبادی آن تلاش می کنند . به یاد داشته باش که یک سرزمین آباد نیازمندی خود را به حاکمیت از دست می دهد و این به معنی پایان ما خواهد بود . پس ما باید تمام تلاش خود را داشته باشیم تا حدممکن منابع مریخ را هدر بدهیم . ببینید شاید یک پروژه یک دهم آنچه فعلا" خرج میشود هزینه نداشته باشد اما این به سود ما نیست و ما از دو جهت سود می کنیم . یکی اینکه بخشی از ریخت و پاشها را برای تقویت بنیه اقتصادی گروه بکار میبریم و بخش دیگری هم علیه آبادانی صورت می گیرد . یا در مبحث امنیت اگر ایجاد شود ما هیچکاره ایم پس امنیت هم نباید باشد تا حضور ما معنی داشته باشد .
خبرنگار : گفتی دوستانی در جهان دارید . چگونه با آنها رابطه دارید و از حمایت آنها برخوردارید .
مسترایکس : دوستی متقابل است وقتی آنها گشاده دستی ما را در بحران های مالی تجربه کرده اند دلیلی ندارد که در شرایط سختی به ما کمک نکنند . ما نه تنها منابع مالی بلکه گاهی منابع انسانی آنها را تامین می کنیم و برای این کار معمولا" از شگردهای خاص خود پیروی می کنیم .
خبرنگار: می توانی از این شگردها نام ببری .
مسترایکس : البته خواهم گفت ولی تو دیگر حق نداری توی این سرزمین به کار خبرنگاری ات ادامه بدهی و عنقریب به زمین تبعید خواهی شد . ما می توانیم با تحت فشارگزاردن نخبگان ملی آنها را به راحتی به آغوش باز دوستانمان بفرستیم . برخی از خبرنگاران این موضوع را فرار مغزها می نامند اما من آن را فراری دادن مغزها نامیده ام که یک پروژه مطالعه شده است و کنترل آن دست خودماست . حتی بسیاری از نویسندگان و خبرنگاران حرفه ای را که مورد توجه دوستان بودند به همین روش روانه کردیم . اما تو نیز چون از بخشی از اسرار ما مطلع شده ای باید مجازات شوی و کمترین مجازات تو تبعید به سوی زمین است . آنچه در آنجا به سرت بیاید بر عهده زمینی هاست و از گردن ما ساقط است .
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است