ول کن این عادت مزخرف را
ول کن این عادت مزخرف را
اگرچه دست دادن به هنگام ملاقات همدیگر امروزه به عنوان یک عادت معمول و رسم مقبول در بین عامه مردم شناخته شده است لیکن اغلب مردم نسبت به شرایط یک دست دادن خوب آگاهی ندارند به طوری که چنین عملی به جای اینکه به جلب حس دوستی و محبت بیانجامد موجب تنفر و انزجار می گردد . فلسفه دست دادن در فرهنگ ایرانی نبوده و یک فرهنگ وارداتی از غرب است و متاسفانه ما نیز همچون دیگر فرهنگ های وارداتی کورکورانه از آن استفاده می کنیم .
اختراع و شروع به عمل دست دادن را به زمانی منسوب می کنند که جامعه غربی در آتش جنگ و التهاب و کشمکش داخلی می سوخت . وقتی که در کوچه و خیابانی راه می رفتی ناگهان طپانچه ای تو را هدف می گرفت و به زندگی ات پایان می داد . یا اگر در کافه رستورانی نشسته بودی ناگهان جوانک مستی وارد می شد و تا آخرین گلوله داخل طپانچه اش را نثار میهمانان رستوران می کرد و پی کارش را می گرفت و می رفت . حتی ممکن بود در یک مسافرت کوتاه کسی از معشوقه شما خوشش بیاید و با ختم زندگی اتان معشوقه شما را برباید . احتمالا خودتان بسیاری از فیلم هایی را که به نام وسترن( western)) می شناسیم دیده اید . داستان همه آنها کشتن و کشتن و کشتن است و البته باید بکشید تا کشته نشوید . در پی این ناامنی و هرج و مرج که دامن غرب را گرفته بود اندیشمندان غربی به فکر رهائی از این معضل افتادند و کم کم تلاش کردند که بین مردم یک صلح و اعتماد بوجود آورند . به همین منظور به شهروندان گفته شد که هنگامی که با هم ملاقات می کنند دستشان را از جیب بیرون بکشند تا طرف مقابل هم چنین کند و هر دو نفر یقین کنند که هیچکدام مسلح نیستند و دستان هم را به منزله دوستی بفشارند . این رسم کم کم به عنوان یک عادت معمول به تمام نقاط دنیا سرایت کرد و از جمله به ایران ما هم رسید .
اکنون طرف بدون اینکه بداند دست دادن آدابی دارد هی تند و تند دست خودش را دراز می کند و تا دستش را نگیری هم دست بردار نیست . اصلا هم فکر نمی کند که این دست مبارک آلوده به عرق و کثافت است یا هم اکنون از طهارت خانه برمی گردد . از این بدتر حتی اگر سر سفره هم نشسته باشی دست از سرت بر نمی دارد و اصرار دارد دست آلوده به میکروبش را به شما هدیه کند تا همراه غذا نوش جانتان بشود . آخر چه کسی گفته که شما باید دست بدهید وقتی می بینی که کسی دستش را دراز نمی کند . بابا یک سلام بکن و مثل بچه آدم بشین سرجات . چیه هی اصرار می کنی دستان کثیف و خیس و عرق آلودت را به دیگران بدهی .تازه به یک بارش هم راضی نمیشوی . وقتی می آئی یک بار ، وقتی می روی یک بار . حالا اگه رفتی اطاق بغلی و برگشتی بازهم دستت درازه . اصلا اگر روزی پنجاه بار هم بری و برگردی باز هم می خواهی دست بدهی . نکند فکر می کنی با این عمل عزیزتر می شوی . نه جانم ، همان دو سه نفری هم که دوستت دارند دیگر حاضر نیستند رنگ مبارک را ببینند چه برسد به اینکه دستت را بگیرند . بابا چند بار بگم ، ول کن این عادت مزخرف را .
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است