روز معلم بهانه ای بود تا سری به یکی از قدیمی ترین معلمان خودم بزنم و می خواهم این را بگویم که توفیق با من یار بود و گویا او هم منتظر من بود . زیرا به محض اینکه از ماشین پیاده شدم او از دفترش خارج شد و به طرف من نگریست ، پنجاه متر با هم فاصله داشتیم و نگاه در نگاه به هم نزدیک شدیم ، نمی توانم احساس شعفی را که به من دست داده بود توصیف کنم و خودتان باید درک کنید آنگونه که فرزندی از دیدن پدر خوشحال می شود و شاید بیش از آن که پدران ما تاثیر کمتری بر ما دارند و این معلمان هستند که جامعه را می سازند .

بلی دوستان گرامی ، این معلم من از آن نمونه هاست ، یک معلم کامل که من بیشترین تاثیرات زندگی ام را از او گرفته ام ، او معلم رشته های مختلفی در زندگی من است . او اولین معلم اخلاق من است ، همچنین او نمونه کاملی از بخشش و ایثار است ، او یار و غمگسار شاگردانش بود ، او را چون پدری مهربان بالای سر خود حس می کردیم ، احساس امنیت بود و اطمینان ، او انسان بسیار شریفی بود  نه تنها در مدرسه بلکه در محیط زندگی اش نیز اینگونه بود . گاهی که راهپیمائی می رفتیم او را می دیدیم که دوربینی فیلم برداری بدست دارد و با یک دست دسته آن را می چرخاند که همان دوربینهای قدیمی 8 میلی متری بود .

آری عزیزان : او هم یک خبرنگار بود و کارش را به بهترین وجه ممکن انجام می داد  ، امروز که او دیگر کارخبری نمی کند و کار را به شاگردانش سپرده است ، شاید خبرنگار نباشد اما همچنان یک معلم است ، یک معلم تمام و کمال ، همانجا نشسته بودم ، که دیدم دخترخانمی به اتفاق مادرش با گل و شیرینی سر رسیدند و او نیز گفت که آقای هاشمی معلمش بوده است و از ایشان درس گرفته است ، از شما چه پنهان کمی حسودی ام شد زیرا که معشوق ما عاشق فراوان داشت .

اگر شما هم خواستید به جمع عاشقان وی ملحق شوید آدرس او بسیار سرراست است ، وقتی به سه راه دلگشا رسیدید از سمت چپ خیابان مستقیم به طرف دریا بروید و صد قدم بشمارید ، آنگاه به موسسه رامین می رسید که نمایندگی ماشینهای اداری توشیبا در استان هرمزگان است ، ایست کنید و سراغ آقای هاشمی را بگیرید .

مورد دوم این است که دوستان زیادی گلایه مند بودند که روزنامه شماره قبلی به دستشان نرسیده است و همینجا از همه آنها پوزش می طلبم و عذرخواهی که حق به جانب شماست . اولین شماره ضمیمه اقتصادی گامرون در حالی چاپ شد که نیروهای توزیع کننده هنوز آمادگی لازم را نداشتند و مخصوصا مرکز شهر از این نظر خیلی توزیع ما ضعیف بود اما قول می دهیم که به تدریج این ضعفها جبران شود .

مورد سوم هم اینکه حضور ما در این صحنه نه برای رقابت با سایر دوستان است بلکه گامرون با طرح و مدلی جدید آمده است تا مخاطبان جدیدی بسازد و نقش خود را ایفا نماید و لذا از شهروندان نمی خواهیم که آگهی دیگران را به ما بدهند بلکه از آنان خواهیم خواست که جهت تشویق و ادامه حضور مرتب گامرون با اگهی خود ما را یاری کنند تا برای همیشه در کنار آنان باشیم .

مورد چهارم اینکه طی شماره های بعدی داستانی شورانگیز را برای شما نقل خواهیم کرد که می توان آن را یک رمان تاریخی نزدیک به واقعیت دانست و عنوانش شاهزاده های پارسی است ، اگر نمی خواهید معتاد داستانسرائی ایران باستان شوید هرگز این قسمت را نخوانید زیرا شما را از زمان خودتان جدا خواهد کرد و زمان را دوهزار و پانصد سال به عقب  و شما را پابه پای شاهزاده های پارسی پس از حمله اسکندر خواهد برد . با این حال این داستان قبل از سر و سامان بخشیدن به وضعیت توزیع روزنامه در امارات متحده عربی شروع نخواهد شد زیرا دوستان ایرانی تبار گامرون در آن سوی آبها نیز حقی به گردن ما دارند که از اول داستان با ما همسفر شوند .

آفتابی و سربلند منتظر شماره های بعدی گامرون باشید . یا هو