بعد از ظهر چهارم فروردین است و به استادم پیامک می دهم که من سر قرار منتظرم . در همین حال یک پراید سواری را می بینم که پشت سر من پارک می کند و بعد از دقایقی راننده آن به طرف من آمد . اوه خدای من ، آقای حسینی یکی دیگر از اساتید دوره دبیرستانم بود . همه این هماهنگی ها را آقای هاشمی قبلا انجام داده بود . چند دقیقه بعد ریش سفید دیگری به طرف ما می آمد و ظاهرا او نیز جزو تیمی بود که به خانه سالمندان می رفتیم . او را کمتر دیده بودم و آقای هاشمی او را معرفی نمود . وقتی نام گله داری را شنیدم ناخوداگاه یاد حمام گله داری و قدمت حضور این خاندان در بندرعباس افتادم .

مقادیری شیر و میوه قبلا توسط دوستان همراه تهیه شده و صندلی عقب سواری آقای هاشمی جا نداشت . لذا من و آقای حسینی به اتفاق پشت سر ماشین آقای هاشمی راه افتادیم . همان اول راه بود که آقای هاشمی اعلام کرد که از جاده راه آهن می رویم . مقصد ما خانه سالمندان واقع در روستای تازیان پائین بود و حدود نیم ساعت راه بود . وقتی به مقصد رسیدیم در خانه سالمندان بسته بود و بعد از ورود به آنجا خانمی جلو آمد و به ما خوش آمد گفت و چند دقیقه بعد آقای واحدی مدیر اجرائی مرکز را ملاقات کردیم .

سالمندان هنوز در اتاقهایشان استراحت می کردند و ما چند نفر در دفتر کار مدیر مرکز مشغول گپ و گفت با آقای واحدی بودیم و آقای واحدی توضیحات مفصلی راجع به مرکز نگهداری سالمندان ارائه نمود . بر حسب اتفاق آقای واحدی هم غریبه نبود ، هر دو نفر ما سالها پیش در یک مدرسه شاگرد آقای هاشمی بودیم و حالا ذوباره پس از حدود سی و چند سال همدیگر را می دیدیم .

بگذریم که هدف از این گزارش شرح مشکلاتی است که در خانه سالمندان وجود دارد تا شاید به گوش برخی از شما شهروندان محترم برسد و دست خیری به سوی آنها گشوده گردد . من تا قبل از ورود به آنجا تصورم این بود که این مرکز صرفا با کمک های دولت اداره می گردد اما وقتی پای صحبت سردار واحدی مدیر خانه سالمند نشستیم تقریبا اشکمان سرازیر شد که چقدر از اطراف خودمان بی خبریم . وقتی از آقای واحدی عذرخواهی می کردیم که ببخشید که نتوانستیم گل تهیه کنیم و جهت سالمندان بیاوریم جواب دادند که بهتر که نیاوردین چون طبق سابقه دیده شده که برخی سالمندان گل را به عنوان خوراکی خورده اند و لذا توصیه نمود که اینها نیازی به گل ندارند بلکه نیازمند حمایتهای مالی خیرین و نیکوکاران می باشند .

تنها خانه سالمندان استان حدود 100 سالمند را نگهداری می کند که از این تعداد 40 تا زن و 60 تای آنها مرد می باشند . افراد با سواد آنجا دو نفر بیشتر نیستند آنهم با سواد جزئی . هزینه ماهانه نگهداری مرکز برای هر سالمند بیش از 600 هزار تومان می شود که حدود 60 میلیون تومان در ماه می شود . اما از این مبلغ تنها حدود نیمی از آن از محل کمک های دولتی و خانواده سالمندان تامین می شود و لذا کمبود امکانات رفاهی و بهداشتی و تغذیه ای در اولویت بالا قرار دارند . این مرکز حدود 35 نفر را به عنوان پرستار نگهداری از سالمندان در اختیار دارد که در سه شیفت کاری به صورت 24 ساعته از سالمندان ناتوان نگهداری می کنند .

چهارسال قبل درحالی آقای واحدی مدیریت این مجموعه را به عهده گرفت که حقوق معوقه پرستاران روی هم انباشته شده و حق بیمه آنها نیز پرداخت نشده بود و لذا این بدهی ها نیز بخشی از مخارج این مرکز را تشکیل می دهد . از طرف دیگر گرانی برخی از اقلام در سال گذشته فشار مضاعف خود را بر دوش مدیر مرکز آوار کرده است به طوری که پوشک مورد نیاز با رشدی بی سابقه به قیمت 240 هزار تومان در هر کارتون رسیده است .

اما در باره مدیر مرکز آقای عیسی واحدی باید بگویم که ایشان سردار بازنشسته سپاه و جانباز 40 درصد جنگ تحمیلی و فوق لیسانس ارشد پرستاری از دانشگاه هرمزگان است که بطور داوطلبانه راه خدمت بی منت را در پیش گرفته و بدون دریافت هیچ حقوقی از این مرکز عاشقانه وقتش را صرف رسیدگی به امور نیازمندان این مرکز نموده است .

در این جمع چند نفره بود که ایده تشکیل انجمن حمایت از سالمندان شکل گرفت و انشاالله در آینده ای نزدیک نسبت به ثبت نام از افراد خیری که قصد حمایت از سالمندان را دارند مراجعه و نسبت به جمع آوری کمک ها و رسیدگی به امور سالمندان اقدام خواهد نمود . معهذا شماره حساب اعلام شده مرکز در بانک های استان هرمزگان به شرح ذیل است تا چنانچه بخواهید در این کار خیر مشارکت نمائید مستقیما به حساب مربوطه به نام مرکز سالمندان لقمان حکیم بندرعباس صدقات خود را واریز نمائید .

حساب جام بانک ملت شعبه سید مظفر 1687612591

حساب سپهر بانک صادرات شعبه هاشمی پور 0102596712000

حساب سیبا بانک ملی شعبه میدان ابوذر 0106006738002

حساب جاری بانک رفاه شعبه مرکزی  60118373