اعدام دو نفر یا امنیت روانی 70000000
بنام خدا
این روزها سرم بسیار شلوغ و فرصتم آنقدر کم هست که به ندرت اخبار رسانه های شنیداری و دیداری را می بینم . در این میان برخی اتفاقات آنقدر برای مردم مهم هستند که شما چه بخواهی چه نخواهی به گوش شما می رسند و لحظاتی شما را به خود مشغول می کنند . مثلا همین خبر برخورد شهاب سنگ در روسیه یکی از آن خبرهاست و قبل از آن هم خبر داخلی اعدام دو زورگیر در تهران نقل محافل عمومی بود .
به عنوان عضوی از جامعه خبری نتوانستم بی تفاوت باشم و موضوع اعدام زورگیرها را پیگیری کردم که در این میان به انتقاد برخی حقوقدانها از اقدام مذکور برخورد کردم و بر آن شدم که در دفاع از اقدام شجاعانه دستگاه قضائی مطلبی بنویسم . علاوه بر آن بنده حقیر نیز به عنوان کسی که خود قربانی یک حادثه زورگیری بوده ام بد نیست که احساسم را در این خصوص به قلم بیارم .
حدود دو سال پیش سر کوچه ای که ساختمان مسکونی ما در آن واقع است دو جوان موتورسوار ناگهان ترمز کردند و یکی از آنها جلو راهم را سد کرد و با خونسردی گفت گوشی ات را بده ، من تا خواستم به خودم بیایم برق تیغه استیل اره تاشو که به موازات حنجره ام قرار داشت چنان لرزه ای بر اندامم افکند که هر نوع مقاومت مرا در هم می شکست ، گفتم برادر کلی مدارک و شماره تلفن توی این گوشی دارم که محارب مذکور با تحکم خواسته اش را تکرار کرد . مقاومت من به طور یقین تیغه استیل را با حنجره ام آشنا می کرد و گوشی من خواهی نخواهی به دست محارب می رسید . این را می توانستم از شرارت چشمانش بخوانم ، به هر صورت گوشی ام را تقدیم کردم و جانم را خلاص کردم ، اما احساسی که از این حادثه داشتم مانند احساسی نبود که مثلا دویست هزارتومان پول گم کرده باشم یا دویست هزارتومان از من به سرقت رفته باشد . احساسم این بود که من تنها در اثر یک شانس به طور اتفاقی از مرگ رهائی یافته ام چرا که یک اقدام نامعقول من که می بایست به سرعت تصمیم می گرفتم می توانست پایان زندگی ام باشد .جسمم سالم بود اما روحم به شدت مجروح شده بود و این جراحت هیچگاه پایان نیافت زیرا هیچگاه محارب مذکور پیدا نشد و در نظر من او پیروز شده بود .
تعدادی از حقوق دانها که در مورد اعدام دو زورگیر محارب اظهار نظر کرده بودند رسانه ای شدن جرم مجرمین را مسبب اعدام سریع آنها دانسته بودند که البته به اعتقاد حقیر تا اندازه ای درست است زیرا موضوع حساس تر و به تبع آن پیگیری دستگاه های مذکور هم شدیدتر می شود . تا اینجا انتقادی متوجه منتقدین نیست و می توان گفت انتقاد بیشتر متوجه دستگاه رسیدگی است . اما برخی دیگر از حقوقدانها مجازات اعدام را برای آن دو نفر سنگین ارزیابی کرده بودند که این موضوع جای بحث دارد .
درست است که حکم اعدام سنگین ترین مجازات ممکن است و طبعا تلخ و درد آور است و هیچ انسان سلیم النفسی از اعدام و کشتن خوشحال نمی شود اما به قول عوام حساب دو دو تا چهارتاست ، مگر نه این است که جامعه را به عنوان پیکره ای واحد در نظر می گیریم که همچون یک پیکر انسانی دچار درد و مرض می شود و می بایست تحت مداوا قرار گیرد و گاهی به ناچار جهت نجات کلی جسم مجبوریم عضوی ناسازگار از آن را قطع کنیم و اگرنه کل جسم از بین خواهد رفت . اینجا نیز موضوع مشابهت پیدا می کند و چند عنصر ناسازگار به نام محارب کل یک جامعه هفتاد میلیونی را می آزارد و چاره ای جز قطع این عناصر ناسازگار باقی نمی ماند .
خوب حالا اینکه برخی نگران می شوند که این موضوع با نظرات فلان سازمان جهانی در تعارض است بلی در تعارض است و لیکن قوانین آن سازمان قطعا بدون نظر من که فی المثل قربانی این جرم بوده ام تدوین یافته است . هرگاه در جامعه ای سطح این نوع جرائم به حداقل قابل قبولی برسد که با جدا کردن مجرم از جامعه بتوان امنیت روانی جامعه را تامین کرد به طور یقین می توان نظرات فلان سازمان جهانی را مراعات نمود اما در جوامع فرودست رعایت آن قوانین به افزایش تعداد مجرمین منجر می گردد و در نهایت یک هرج و مرج عظیمی به همراه خواهد داشت .
اینکه پیشگیری از وقوع جرم و اعمال بازدارنده می تواند به کاهش جرائم کمک کند سخن شایسته ای است اما اینها می بایست در یک برنامه بلند مدت ما را به مرز حداقل جرائم برسانند .در یک برنامه کوتاه مدت چاره ای جز این نیست که چنگ و دندان قانون را به گوش و دیده تمام مجرمین رساند و به آنها تفهیم کرد که پیامد عمل آنها می تواند چه پیامد سنگینی داشته باشد .
از طرف دیگر برخی فرض احتیاج را منشا جرم این قبیل افراد دانسته اند که ممکن است در 99 درصد موارد هم صدق کند ، اما توجیهی برای ارتکاب جرم نیست زیرا 99 درصد کل جامعه تمام نیازهایشان تامین نمی شود ، مثلا خود من نیازهائی دارم که شاید تا آخر عمر هم بدانها نرسم و لیکن آیا می توانم برای رفع آنها راه دیگران را سد کنم و با توسل به زور مال آنها را مورد تعرض قرار داده تا احتیاجات خود را تامین کنم . از طرفی دیگر در قانون مجازات اسلامی تبصره هائی برای برخی اعمال به ظاهر مجرمانه هست که در صورت وقوع شخص مجرم می تواند تبرئه شود . به طور مثال اگر فردی گرسنه از دکان نانوائی نانی به سرقت ببرد بنا به شرایط اضطرار می تواند تبرئه شود ، ولی اگر همین فرد اتومبیلی را از جائی به سرقت ببرد دیگر مشمول تبرئه نمی گردد .
سخن را کوته کنیم که واکنش جامعه در مقابل این گونه اخبار خود گویای هزار نکته ناگفته است و اگر می بینیم که این خبر دهن به دهن می چرخد و چون نقل و نبات محافل عمومی می شود و خرسندی عناصر جامعه را در پی دارد همانند این است که گویا عضوی فاسد را از خود بدور افکنده است و بنده به کرات از خیلی ها شنیدم که اگر در بندرعباس ما هم حداقل دو نفر را در دو سوی شهر به دار می آویختند آنگاه تا مدتی مردم از آسیب زورگیران در امان می بودند .
شدت مجازات اگر به جا باشد بهترین گزینه برای کاهش جرم است همانگونه که در سفری به یکی از کشورهای اسلامی هنگام نماز ظهر دیدم که درب کلیه مغازه ها باز و فروشندگان به مسجد شده اند و با همراه خود گفتم اینان به چه اطمینان حتی دخل خود نبسته رفته اند و جواب داد که اینجا دست دزد را قطع می کنند و شوخی در کارشان نیست .
این روزها سرم بسیار شلوغ و فرصتم آنقدر کم هست که به ندرت اخبار رسانه های شنیداری و دیداری را می بینم . در این میان برخی اتفاقات آنقدر برای مردم مهم هستند که شما چه بخواهی چه نخواهی به گوش شما می رسند و لحظاتی شما را به خود مشغول می کنند . مثلا همین خبر برخورد شهاب سنگ در روسیه یکی از آن خبرهاست و قبل از آن هم خبر داخلی اعدام دو زورگیر در تهران نقل محافل عمومی بود .
به عنوان عضوی از جامعه خبری نتوانستم بی تفاوت باشم و موضوع اعدام زورگیرها را پیگیری کردم که در این میان به انتقاد برخی حقوقدانها از اقدام مذکور برخورد کردم و بر آن شدم که در دفاع از اقدام شجاعانه دستگاه قضائی مطلبی بنویسم . علاوه بر آن بنده حقیر نیز به عنوان کسی که خود قربانی یک حادثه زورگیری بوده ام بد نیست که احساسم را در این خصوص به قلم بیارم .
حدود دو سال پیش سر کوچه ای که ساختمان مسکونی ما در آن واقع است دو جوان موتورسوار ناگهان ترمز کردند و یکی از آنها جلو راهم را سد کرد و با خونسردی گفت گوشی ات را بده ، من تا خواستم به خودم بیایم برق تیغه استیل اره تاشو که به موازات حنجره ام قرار داشت چنان لرزه ای بر اندامم افکند که هر نوع مقاومت مرا در هم می شکست ، گفتم برادر کلی مدارک و شماره تلفن توی این گوشی دارم که محارب مذکور با تحکم خواسته اش را تکرار کرد . مقاومت من به طور یقین تیغه استیل را با حنجره ام آشنا می کرد و گوشی من خواهی نخواهی به دست محارب می رسید . این را می توانستم از شرارت چشمانش بخوانم ، به هر صورت گوشی ام را تقدیم کردم و جانم را خلاص کردم ، اما احساسی که از این حادثه داشتم مانند احساسی نبود که مثلا دویست هزارتومان پول گم کرده باشم یا دویست هزارتومان از من به سرقت رفته باشد . احساسم این بود که من تنها در اثر یک شانس به طور اتفاقی از مرگ رهائی یافته ام چرا که یک اقدام نامعقول من که می بایست به سرعت تصمیم می گرفتم می توانست پایان زندگی ام باشد .جسمم سالم بود اما روحم به شدت مجروح شده بود و این جراحت هیچگاه پایان نیافت زیرا هیچگاه محارب مذکور پیدا نشد و در نظر من او پیروز شده بود .
تعدادی از حقوق دانها که در مورد اعدام دو زورگیر محارب اظهار نظر کرده بودند رسانه ای شدن جرم مجرمین را مسبب اعدام سریع آنها دانسته بودند که البته به اعتقاد حقیر تا اندازه ای درست است زیرا موضوع حساس تر و به تبع آن پیگیری دستگاه های مذکور هم شدیدتر می شود . تا اینجا انتقادی متوجه منتقدین نیست و می توان گفت انتقاد بیشتر متوجه دستگاه رسیدگی است . اما برخی دیگر از حقوقدانها مجازات اعدام را برای آن دو نفر سنگین ارزیابی کرده بودند که این موضوع جای بحث دارد .
درست است که حکم اعدام سنگین ترین مجازات ممکن است و طبعا تلخ و درد آور است و هیچ انسان سلیم النفسی از اعدام و کشتن خوشحال نمی شود اما به قول عوام حساب دو دو تا چهارتاست ، مگر نه این است که جامعه را به عنوان پیکره ای واحد در نظر می گیریم که همچون یک پیکر انسانی دچار درد و مرض می شود و می بایست تحت مداوا قرار گیرد و گاهی به ناچار جهت نجات کلی جسم مجبوریم عضوی ناسازگار از آن را قطع کنیم و اگرنه کل جسم از بین خواهد رفت . اینجا نیز موضوع مشابهت پیدا می کند و چند عنصر ناسازگار به نام محارب کل یک جامعه هفتاد میلیونی را می آزارد و چاره ای جز قطع این عناصر ناسازگار باقی نمی ماند .
خوب حالا اینکه برخی نگران می شوند که این موضوع با نظرات فلان سازمان جهانی در تعارض است بلی در تعارض است و لیکن قوانین آن سازمان قطعا بدون نظر من که فی المثل قربانی این جرم بوده ام تدوین یافته است . هرگاه در جامعه ای سطح این نوع جرائم به حداقل قابل قبولی برسد که با جدا کردن مجرم از جامعه بتوان امنیت روانی جامعه را تامین کرد به طور یقین می توان نظرات فلان سازمان جهانی را مراعات نمود اما در جوامع فرودست رعایت آن قوانین به افزایش تعداد مجرمین منجر می گردد و در نهایت یک هرج و مرج عظیمی به همراه خواهد داشت .
اینکه پیشگیری از وقوع جرم و اعمال بازدارنده می تواند به کاهش جرائم کمک کند سخن شایسته ای است اما اینها می بایست در یک برنامه بلند مدت ما را به مرز حداقل جرائم برسانند .در یک برنامه کوتاه مدت چاره ای جز این نیست که چنگ و دندان قانون را به گوش و دیده تمام مجرمین رساند و به آنها تفهیم کرد که پیامد عمل آنها می تواند چه پیامد سنگینی داشته باشد .
از طرف دیگر برخی فرض احتیاج را منشا جرم این قبیل افراد دانسته اند که ممکن است در 99 درصد موارد هم صدق کند ، اما توجیهی برای ارتکاب جرم نیست زیرا 99 درصد کل جامعه تمام نیازهایشان تامین نمی شود ، مثلا خود من نیازهائی دارم که شاید تا آخر عمر هم بدانها نرسم و لیکن آیا می توانم برای رفع آنها راه دیگران را سد کنم و با توسل به زور مال آنها را مورد تعرض قرار داده تا احتیاجات خود را تامین کنم . از طرفی دیگر در قانون مجازات اسلامی تبصره هائی برای برخی اعمال به ظاهر مجرمانه هست که در صورت وقوع شخص مجرم می تواند تبرئه شود . به طور مثال اگر فردی گرسنه از دکان نانوائی نانی به سرقت ببرد بنا به شرایط اضطرار می تواند تبرئه شود ، ولی اگر همین فرد اتومبیلی را از جائی به سرقت ببرد دیگر مشمول تبرئه نمی گردد .
سخن را کوته کنیم که واکنش جامعه در مقابل این گونه اخبار خود گویای هزار نکته ناگفته است و اگر می بینیم که این خبر دهن به دهن می چرخد و چون نقل و نبات محافل عمومی می شود و خرسندی عناصر جامعه را در پی دارد همانند این است که گویا عضوی فاسد را از خود بدور افکنده است و بنده به کرات از خیلی ها شنیدم که اگر در بندرعباس ما هم حداقل دو نفر را در دو سوی شهر به دار می آویختند آنگاه تا مدتی مردم از آسیب زورگیران در امان می بودند .
شدت مجازات اگر به جا باشد بهترین گزینه برای کاهش جرم است همانگونه که در سفری به یکی از کشورهای اسلامی هنگام نماز ظهر دیدم که درب کلیه مغازه ها باز و فروشندگان به مسجد شده اند و با همراه خود گفتم اینان به چه اطمینان حتی دخل خود نبسته رفته اند و جواب داد که اینجا دست دزد را قطع می کنند و شوخی در کارشان نیست .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:27 توسط علی تیماس
|
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع مجاز است