نقطه آغاز

ای نام تو بهترین سرآغاز                           بی نام تو نامه کی کنم باز

سر زلفش مثال لام و میم است            چو بسم الله الرحمن الرحیم است

الهی دستانمان دراز است به هدایت تو و ناامید نیستیم از حمایت تو . دیرگاهی است هفتاد و دو فرقه شدیم و سراسر عمرمان را در جهنم تو سپری می کنیم . باری دستانمان را بگیر و از گمراهی و ظلمت نجاتمان بخش . آمین یا رب العالمین .

هیچ می دانید سی و دو سال از انقلاب را پشت سرگذاشته ایم و همچنان با آرمانهای آن فاصله داریم . علت چیست و مسئله کدام است . هرگز بدنبال علت بوده ایم یا صرفا" در تلاش بوده ایم تا معلول را از بین ببریم . آیا می توانیم انگشت روی فرد خاصی بگذاریم و صرفا" او را مقصر بدانیم و یا  اینکه همه به نوعی در ایجاد وضع موجود مقصریم . اینهمه جنجالی که چپ و راست به راه انداخته اند و هر یک از اصلاح می گویند لیکن هرگز به هدف نمی رسند نشانه چیست ؟ آیا ممکن است هر دو گروه به بیراهه می روند و گره کور مشکلات در جائی دیگر است .

کدامیک از شما مدیریت الهی بر کائنات را به عنوان بهترین نوع آن نمی شناسد . هنوز انتهای جهان معلوم نیست که بتوان تعداد واقعی سیارگان و ستارگان را تخمین زد و احتمالا" لایتناهی است . آنگاه همه آنان بر طبق قوانین ناظم بزرگ در نظمی ازلی حرکت می کنند . و لذا تصادمی وجود ندارد و سالهاست که بر مدار خود می گردند . براستی که آنها ناظم خود را عبادت می کنند . انسان آنگونه که خود خداوند فرموده شایسته خلیفته الهی است و خلیفته الله کسی است که به ولی خود اقتدا می کند . خلیفته الله کسی است که جانشین خداوند است و لذا رفتار و صفات خداوندی در وی به ظهور می رسد . قانون می گذارد و قانون صحیح هم می گذارد و ناظر قانون هم هست زیرا خداوند چنین است . هر یک از موجودات که از قوانین سرپیچی می کنند و بر خلاف نظم طبیعی حرکت می کنند دچار آسیب میشوند و در گرداب حوادث گرفتار می آیند . بی شک آنچه مایه تمام گرفتاریهای ماست قانون گریزی و عدم التزام به اصول است . لطفا" برداشت اشتباه نشود که دیدگاه های چپ و راست را می گویم . آنها معلول را بدرستی شناخته اند هر چند هر کدام فقط یکی از معلولها را نام میبرد . لیکن هر دو گروه ار علت ها غافلند . دوست ندارم آن جمعی را که به قول جلال هرهری مذهبند و به دنبال کسب سیاسی هستند در این گروه ها جائی داشته باشند لیکن برای آنها که حقیقتا" اعتقاد و التزام دارند می خواهم مژده ای بدهم . فصل مشترک همه ما که باید مقدس تر از تمامی اعتقاداتمان باشد قانون است ، که معنی دیگر آن اصول است . باید به این یقه دریدن ها پایان داد و بدنبال اجرای قانون بود . حالا برویم سراغ جامعه خودمان تا ببینیم  وضعیت و جایگاه قانون کجاست . دوست دارم شما نیز همچون من هیچ دستگاهی را چون دستگاه قضای کشور مهم ندانید . کسی نباشد که در اهمیت و جایگاه دستگاه قضای کشور تردیدی داشته باشد و آن را چون لنگر کشتی نظام نداند . می دانم که بسیاری از قوانین کشور ناقص وقاضی را بر سر دو راهی می گذارد و نیازمند اصلاح است و لیکن گاه احکامی از دادگاه ها صادر میشود که روشن ترین قوانین موجود  را نقض می کند . اینجا دو برداشت حاصل میشود ، یا قاضی دچار اشتباه قضائی شده است یا هم اینکه تعمدا" در پی کسب انتفاع مادی یا معنوی دچار خطا شده است .

نقطه آغاز کجاست . دنبال کدام اصلاح می گردی . می خواهی به کدام اصول پایبند باشی . چندی است دعوایتان شده و با اینکه هر یک به نوبت قدرت را در دست داشته اید بیشترین انرژی اتان را صرف نزاعی بیهوده می کنید . هر یک سعی دارد با کارشکنی در کار دیگری او را ناکارآمد و ضعیف جلوه دهد . قطعا" که چنین میشود و دولت حاکم نمی تواند کاری از پیش ببرد . می دانید گرفتاری بزرگ کدام است ! همینکه مرجعی که باید جلو این دعواها را بگیرد ضعیف است . و البته ضعفش هم دلایلی دارد . اینکه لابد خود این دستگاه از نظم طبیعی خود خارج شده است . آنها که خود را دلسوز ملک و مملکت می دانند باید اجتماع کنند بر اصلاح نقطه آغاز . گفته شد که خداوند هم ناظم است و قانون گذار . البته کار مشکلی است که بشر بتواند قوانین بی عیب و نقصی بنا بگذارد و از ابتدای حضور بشر بر این کره خاکی  قوانین مرتبا" اصلاح شده اند .  تردیدی نیست که مغایرت قوانین بشری با قوانین الهی نوعی خروج از نظم طبیعی جهان است که عواقب شوم خود را دارد و لذا بطلان چنین قوانینی از آغاز معلوم است . گاه قوانین مانع رشد و بالندگی اجتماعی میشوند . بطور حتم این قوانین هم جایگاهی ندارند . اصولی که با قوانین و نظم طبیعی هماهنگ باشند و وضع آنها متضمن یک انتفاع اجتماعی باشد در رده قوانین خوب بشمار می آیند . برخی قانون اساسی را نیازمند اصلاح می دانند اما دقیقآ" و مشخصآ منظور خود را بطور واضح بیان نمی کنند . شاید نگران آن هستند که مبادا برخوردی بشود . این مقوله به آزادی بر می گردد که شعار اولیه انقلاب و اجداد تاریخی ما بوده است . یعنی اینکه بیائیم اول از همه و در نقطه آغاز قانونی به تصویب برسانیم که هیچ انسانی در هیچ کجای جهان در بحث نقد و انتقاد از قوانین موجود ، مجرم شناخته نشود و این قانون خواه بشری باشد خواه الهی چرا که ممکن است حتی تفسیری غلط از قوانین الهی صورت بگیرد و همین نکته لزوم این آزادی را دو چندان می کند .

متاسفانه جامعه حقوقی ما بسیار ضعیف است و چنانچه مباحثات حقوقی تا مدتهای مدیدی بحث اصلی رسانه های ما را تشکیل بدهد امید است خود بخود منجر به یک اصلاح اجتماعی بزرگی بشود چرا که بزرگترین ضعف فعلی جامعه ما ضعف حقوقی است که نمی تواند اعمال را با قوانین تطبیق بدهد و درست و نادرست را تشخیص بدهد . باید فضائی فراهم بشود تا احکام صادره از دادگاه ها مورد نقد و بررسی قرار بگیرد و مخصوصا" حقوقدانها نظر خود را بگویند و از طرفی بر علنی بودن دادگاه ها و دعوت از مردم جهت حضور در محاکم تاکید گردد . شاید لازم باشد ساعت تشکیل دادگاه ها به گونه ای تغییر کند که با کار روزانه مردم تداخل نکند . مردم نیز باید این کار را مانند تفریح شبانه بپندارند و همچنین تکلیف اجتماعی . این وضعیت خود بخود نظارت مردمی بر محاکم را افزایش و از صدور احکام ناعادلانه جلوگیری می کند . در قانون گذاران نیز دو عیب قابل مشاهده است . اول صدور قوانین مبهم و ناقص و دوم عدم نظارت بر کاربرد صحیح قوانین صادره که جا دارد نمایندگان کلیه مجالس قانون گذاری خود از مستمعان دائمی جلسات دادگاه ها باشند تا هم نقص قوانین احتمالی روشن شود و هم از صدور حکم مطابق نظر قانون گذار مطمئن شوند.از برکات چنین طرحی این است که جامعه ما در یک رنسانس تاریخی قرار می گیرد . مایلم در این خصوص بحث و جدل بکنید تا لااقل یا من متوجه خطای خود بشوم و یا هم ترغیبی باشد برای نقطه آغاز.