<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گامرون</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/</link>
<description>روزنوشت علی تیماس نویسنده و روزنامه نگار در هرمزگان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 26 Nov 2009 07:24:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>رابطه جغرافیا و مدیریت</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-117.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رابطه جغرافیا و مدیریت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می دانم که اگرهمین تیتر کوتاه تا اندازه ای شما را متعجب کند که موضوع چیست و سخن بر سر کدام مسئله است کفایت می کند تا شما این مطلب را تا پایان همراه من باشید و ببینید که آیا واقعا&quot; بین جغرافیا و مدیریت می تواند رابطه ای وجود داشته باشد یا خیر . قبل از هر چیز لازم است پیشاپیش در خصوص آنچه در سطور آتی گفته میشود عذرخواهی کنم و اطمینان بدهم که به هیچ وجه قصد و غرضی مابین نیست و تنها از لحاظ دلسوزی برای کل هموطنان در ایران زمین این سخنان مطرح است . برخی آن را به احساسات ناسیونالیستی متهم می کنند  ولی واقعا&quot; اینگونه نیست و رابطه ای عمیق بین مدیریت و جغرافیا وجود دارد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; استحضار دارید که بسیاری از مدیریتها اجرائی هستند یعنی لازم است که کاری و عملی و پروژه ای را از مراحل مختلف طراحی تا اجرا مدیریت نمایند و همچنین استحضار دارید که اجرای هر پروژه ای که جنبه عمرانی و آبادانی دارد در یک منطقه جغرافیائی مشخص اتفاق می افتد . پس اولین گزینه جهت طراحی که مدیران با آن سر و کار خواهند داشت مسئله آشنائی با جغرافیای منطقه است . اینکه مدیر بداند این منطقه چه مشخصاتی دارد ، چه امکاناتی در آن نهفته است ، چه میزان جمعیت دارد و پتانسیل های آن چیست از اولین مشخصه های یک طراحی مناسب است . البته خودتان باور دارید که اولین خشت بنای هر کار عمرانی همان طراحی است که مدیر مربوطه با داشتن آشنائی کامل با وضعیت جغرافیا می تواند طرحی مناسب را پی افکند .حالا فرض کنید مدیری را از ناکجا آباد بفرستند که تو برو فلان استان و در آنجا مدیر فلان اداره کل یا فلان شرکت دولتی باش . . چنین مدیری حداقل چهارسال وقت لازم دارد تا با جغرافیای منطقه آشنا بشود و تا این چهارسال سپری بشود دولت هم عوض شده است و نوبت دولت دیگری است و مدیری نو و روز از نو و روزی از نو .  . آنچه را می گویم نه تنها برای استان هرمزگان بلکه برای کل کشور است که لحاظ نمودن مدیران بومی از جهاتی ارجح است و از اتلاف منابع کشور در خیلی از موارد جلوگیری می کند . البته در بعضی ادارات ممکن است اشکالی تولید نشود  و آن اداره مربوطه اصولا&quot; توسعه ای و عمرانی نباشد اما در اکثریت موارد اینگونه است . شاید چند مثال ساده که شخصا&quot; شاهد آن بوده ام و صرفا&quot; آنها را معلول عدم آشنائی مدیران با جغرافیای محل می دانم در این زمینه روشنگر باشد . چندین سال پیش شرکت مخابرات پروژه کابل کشی به یکی از محلات پرجمعیت شهر را به انجام رساند که متاسفانه هنوز شش ماه از اتمام این پروژه نگذشته بود که مجددا&quot; در همان محله با کمبود امکانات کابلی مواجه شدیم و به ناچار دوباره حفاری و کابل کشی مجدد انجام شد . یعنی پروژه ای که می توانست از ابتدا با اندکی هزینه بیشتر به طور کامل به انجام برسد  دو برابر معمول هزینه  ایجاد کرد . اما علت واقعه را اگر درست ارزیابی کنیم چیزی نیست جز اینکه مدیر سیستم را از جائی دیگر آورده بودند و اصلا&quot; اطلاع نداشت که در این منطقه رشد جمعیت و ساختمان سازی چگونه است که حداقل پیشبینی چند سال آینده را داشته باشد . همین شد که طرحی ناقص را به امضا رساند و نهایتا&quot; دودش را به چشم و گوش ملت رشید ایران بخشید . زیرا تصور نشود که این ضرر و زیان تنها برای مردم هرمزگان است و یا شرکت مخابرات ایران ضرر می کند . این هزینه ها نهایتا&quot; از جیب ملت نجیب ایران می رود و بس . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یا نمونه دیگری را مثال بزنم که جاده ای دو طرفه با صرف میلیاردها تومن هزینه احداث می شود و از کنار آبادیهای مختلف گذر می کند ولی ناگهان می بینیم که یک دوربرگردان ساده در طرحی اشتباه تعدادی از روستاهای مسیر را نادیده می گیرد و به جای آنکه صد متر آن طرف تر احداث شود صد متر به این طرف کشیده میشود و نتیجه این میشود که صدها وسیله نقلیه که روزانه در این مسیر تردد می کنند باید یک مسافت دوازده کیلومتری را اضافه طی کنند تا به لحاظ قانونی مرتکب تخلف رانندگی نشوند . البته شاید برخی بگویند به تو چه مربوط است که حالا دوازده کیلومتر دورتر شد . قبول که به من مربوط نیست اما تصورش را بکنید که دولت چه هزینه سنگینی را از بابت همین اشتباه غیر عمدی مدیرش به جان خریده است . همینکه هر روز صدها لیتر بنزین اضافه تر از جیب ملت خرج میشود و دولت هم سیاست کاهش مصرف سوخت را در پیش گرفته است کافی است که حداقل نمایندگان افکار عمومی صدایشان را بلند کنند شاید که فرجی حاصل شود . اصلا&quot; از ترافیک جاده ای و فرسوده شدن سطح جاده و لاستیک و زمان از دست رفته که به خاطر این طرح اشتباه اتفاق می افتد صرف نظر کردیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; چند سال پیش قبل از اولین سفر ریاست جمهوری به استان مقاله ای در همین خصوص نوشتم که قصد داشتم آن را به دست مبارک ایشان بدهم اما ظاهرا&quot; جریاناتی خاص دست به دست هم دادند تا نگذارند از نزدیک با ایشان ملاقات داشته باشم و حتی کارت مخصوص خبرنگاری هم برایم صادر نشد تا به عنوان هیئت همراه ایشان را در سفرهای استانی همراهی نمایم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نمونه دیگری که می توان از آن نام برد احداث خط لوله ای است که آب آشامیدنی منطقه ای را قرار است تامین کند و از هم اکنون قابل پیشبینی است که تا چند سال آینده باید مجددا&quot; خط لوله جدیدی کشیده شود . تصور نکنید که مدیران مربوطه خدای نکرده مشکلی دارند و یا انسانهای بدی هستند . اصلا&quot; این طور نیست بلکه مدیرانی پاک و محترم و دلسوز هستند و هیچ گناهی هم ندارند بلکه تنها مشکل این است که چون از جای دیگری آنها را مجبور به خدمت در منطقه ای نموده اند که به جغرافیای آن آشنائی ندارند لذا هنگامی که طرحی جلو آنها گذاشته میشود تا به عنوان مدیر ارشد سیستم اظهار نظر کنند عدم اشراف به جغرافیای منطقه آنها را از کم و کیف طرح  دور می سازد و نتیجه همانی میشود که نباید بشود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; البته جای خوشبختی است که در اکثر استانها ی کشور این نتیجه ملموس بدست آمده و تا آنجا که من اطلاع دارم نمایندگان آنها در مجلس شورای اسلامی دولت را مکلف به رعایت استفاده از مدیران بومی نموده اند اما هرمزگان متاسفانه هیچ گاه نتوانسته از امتیازات ویژه ای که ممکن است با حضور مدیران بومی حاصل شود برخوردار گردد و لذا هر طرح ناقص یا اشتباهی که به انجام می رسد اگرچه اولین پیامدهای منفی طرح دامنگیر مردم استان می شود لیکن در نظر داشته باشیم که بودجه این طرح ها نهایتا&quot; از خزانه کل کشور که متعلق به کل ملت است خارج میشود . و بنابر این اگر نیک بنگریم مسئله نه احساسات ناسیونالیستی بلکه انتصابات صحیح مدیریتی است و امیدواریم دولت محترم احمدی نژاد که در دولت نهم کارنامه ضعیفی در این خصوص داشته است در دولت دهم جبران مافات نماید و از هدر رفت منابع ملی و منطقه ای تا سرحد امکان جلوگیری نمایند . &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 07:24:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=117</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-117.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دادگاه باید علنی باشد</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;دادگاه باید علنی باشد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در خبرها آمده بود که 210 تشکل دانشجوئی و 170 نماینده مجلس از آقایان موسوی و کروبی شکایت نموده اند . از یک نگاه طرح شکایت جزو حقوق شهروندی است و نمی توان به آن ایرادی قائل شد و دادگاه ها و محاکم هم وظیفه دارند به حکم قانون فارغ از مقام و منصب شاکی یا متهم هر شکایتی را مورد پذیرش و بررسی قرار دهند . لکن یکی از مواد حقوق شهروندی که در دفاع از حقوق متهم به رشته تحریر آمده است اصل علنی بودن دادگاه است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینکه چرا دادگاه باید علنی باشد و روزنامه نگاران و اهالی رسانه و مطبوعات در دادگاه حضور داشته باشند به این جهت است که در کنار اتهامات وارد شده بر متهم ، دفاعیات وی را هم گزارش کنند تا علاوه بر قضاوت دادگاه یک قضاوت عمومی هم در جامعه شکل بگیرد . خصوصا&quot; اکنون که  فضای جامعه همچنان پس از حوادث 22 خرداد در شک و تردید بسر می برد و طرفداران میر حسین موسوی معتقدند که کاندید مورد نظر آنها رای آورده است . البته با در نظر گرفتن عدد بزرگی به ارزش سیزده میلیون آنگونه که وزارت کشور در شمارش آرا اعلام نموده نمی توان از کنار این مسئله به سادگی گذشت و خود این 13 میلیون رای دهنده بیش از هر کسی خواهان روشن شدن حقیقت ماجرا از طریق برگزاری یک دادگاه سالم و صالح هستند . همین نکته است که ضرورت علنی بودن چنین دادگاهی را دو صد برابر می کند . قطعا&quot; چنانچه این دادگاه در پشت درهای بسته برگزار شود حتی من روزنامه نگار که تا کنون بر صحت انتخابات و سالم بودن آن اطمینان داشته ام دچار شک و تردید می شوم ، چه رسد به آن سیزده میلیون رای دهنده ای که به علت ادعای آقای موسوی مبنی بر تقلب در آرا همچنان دچار شک و تردید هستند . به هر حال  این جمعیت کثیر باید بتوانند از طریق یک دادگاه علنی از دفاعیات آقای موسوی در خصوص ادعای تقلب مطلع شوند و نه تنها آنها بلکه سایرین نیز علاقه مند هستند که دولتی که مورد اعتماد آنان بوده و مسئولیت برگزاری انتخابات را به عهده داشته است  وظیفه خود را بدرستی انجام داده و از اتهام تقلب مبراست . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من خود تلخی یک دادگاه غیر علنی را تجربه کرده ام و اگر چه هنوز حکمی قطعی صادر نشده  اما همواره از تحریف دفاعیات و وارونه شدن موازنه دادگاه نگران بوده ام و علنی بودن دادگاه می توانست این نگرانی چند ساله مرا در پی نداشته باشد . البته گاهی گفته میشود دادگاه علنی است ولی حق استفاده ازهیچ گونه  لوازم صوتی و تصویری را ندارید . به اعتقاد من چنین دادگاهی علنی نیست زیرا از انتشار دفاعیات متهم جلوگیری می کند و جامعه را از بیگناهی یا گناهکاری متهم  آگاه نمی سازد . به نظرم هر یک از طرفین شاکی و متهم باید از علنی بودن دادگاه استقبال کنند و یقینا&quot; اگر یکی از طرفین از علنی بودن دادگاه واهمه کند احتمالا ریگی به کفش دارد که نمی خواهد دیگران از آن مطلع شوند . امیدوارم دادگاه  آقایان موسوی و کروبی  دادگاهی علنی باشد که در غیر این صورت ارزش برگزاری چنین دادگاهی کمتر از عدم برگزاری آن است &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 05:24:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گنجی و مکافات عمل</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گنجی و مکافات عمل&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اکبر گنجی فردی نام آشناست . کمتر کسی هست که بعد از این همه سخن و صحبت در مورد او نداند که او کیست همو که با نوشتن کتاب عالیجناب سرخپوش وارد خط قرمز حریم قدرت شد و قریب هشت سال هم به مکافات عمل دچار شد . اما تعجب انگیزترین حرکت گنجی حمایت وی از جریانی بود که عالیجناب سرخپوش خود صحنه گردان اصلی پشت پرده آن بود . بعید می دانم که گنجی با آن هوش و ذکاوتی که داشت و توانست از رازهای عالیجناب پرده برداری کند این واقعیت ملموس را ندیده باشد و از صحنه گردان اصلی ماجرا خبر نداشته باشد . اما همیشه این یک علامت سوال بزرگ در تابلو ذهنم وجود داشته که چرا اکبر بعد از آن مکافات عمل باز هم در زیر بیرق عالیجناب قرارگرفت . اما و اگرهای زیادی وجود دارد ولی هیچکدام پاسخ کاملی نیستند ولی چنانچه ذهن هوشیار خوانندگان بتواند کمکی کند با دیده منت می پذیرم . ذهنیات خود من بر اساس حدس و گمانهاست و چون اکبر اکنون در جای دیگری است و نان غریبه بر سفره دارد نمی توان انتظار حقیقتی از وی داشت ضمن آنکه هر یک از ما اگر جای گنجی بودیم شاید غیر از این هم چاره ای نداشتیم و از این بابت بر گنجی ایرادی نمی گیرم . ایراد من متوجه داخل است و کسانی که گنجی را از یک دوست و یک منتقد اجتماعی که می توانست با هوش و ذکاوت اطلاعاتی خود پرده از بسیاری از مفاسد اجتماعی بردارد تبدیل به یک دشمن تمام عیار نظام اسلامی کردند . کسی که اکنون مقابل سازمان ملل دست به اعتصاب غذا بزند و هزینه روی هزینه ایجاد کند و نهایتا&quot; بعد از همه تلاشها اگر آبی هم جاری شود باز هم به جوی باغ عالیجناب سرازیر بشود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آیا واقعا&quot; ارزشش را داشت که روزنامه نگاری یک لاقبا را آنچنان تحت فشار بگذاریم که جلای وطن کند آنهم به خاطر کسی که خود از افعی دو دم خطرناکتر است و نه تنها گنجی که عبدی و باقی و قوچانی و... در لیست سیاه او در نوبت مجازات بودند . یقینا&quot; اگر گنجی خطر نمی کرد و خود را به آتش نمی کشید امروز ممکن بود هیچ اثری از خیلی ها نباشد و افعی در سکون و سیاهی یکی یکی آنها را می بلعید همچنان که پیش از آن خیلی ها را بلعیده بود . در مقابل برخی انحرافات که دامنگیر روشنفکران و دگراندیشان شده بود دفاعی ندارم و روش آنها را که منجر به تقابل شدید سنت و مدرنیته میشود نمی پسندم ولی در عین حال برخورد دستگاه قضائی با این گروه راهم شکننده و افراطی می دانم . و این احتمال وجود دارد که نفوذ عالیجناب در مناصب بالای قدرت مسبب اصلی این وقایع باشد . اکنون هم دستگاه قضا در مقابل آزمون بزرگی قرار گرفته است . از یک طرف کسانی هستند که در حد پادو و کارگزار و کارمند آقازاده ها بوده اند و به خاطر تخلفات پیش آمده در کنج زندان بیتوته کرده اند در حالی که اینها آزاد نبوده اند و از رهبران خود اطاعت کرده اند و از طرف دیگر چند آقازاده در روز روشن مستقیما&quot; به هدایت و رهبری بحران مشغول بوده اند و اکنون کسی نمی تواند بگوید بالای چشمتان ابروست . آزمون بزرگی پیش روی دستگاه قضاست . ممکن است زمان بگذرد و خیلی چیزها مشمول مرور زمان بشود و به فراموشی سپرده شود ولی نظام یک نظام اسلامی است و قانونش قانون اساسی است و گفته شده که همه در برابر قانون یکسان هستند . از چین که کمتر نیستیم . آن دولت کمونیست مفسدهایش را اعدام می کند هر چند آقازاده باشند جمهوری اسلامی حالا اعدام نه زندان هم نمی تواند بکند ؟. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; این روزها تبلیغات منفی زیادی علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکل گرفته و برخی در داخل هم  همسو با یاوه گویان غربی زمزمه می کنند و این نهاد مقدس و پاسدار واقعی نظام و انقلاب را مورد تهاجم ناجوانمردانه خود قرار داده اند . آنها فهمیده اند تا سپاه پابرجاست نمی توانند کاری بکنند و لذا تمام تلاش خود را بکار گرفته اند تا ابتدا خلع سلاح بشویم و بعد بیایند و نه تنها مال و جان و ناموس کشور را به یغما ببرند که خود حاکم بلامنازع کشور با آقازاده های دست نشانده باشند . پس یا ایهاالمومنون و ایهاالمسلمون و ایران دوستان و آزادگان و رزمندگان و جانبازان و ایثارگران و خواهران و برادران  ، به یک بسیج هفتاد میلیونی امروز بیش از هر زمان دیگری  نیازمندیم تا در سایه ولایت و رهبری فرزانه مستکبران عالم را به خاک مذلت بنشانیم .یا هو  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 09:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اخلاق حرفه ای روزنامه نگاری&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصولا&quot; هر کسی که مطلبی را در روزنامه می نویسد می تواند عنوان روزنامه نگار داشته باشد . برخی معتقدند که مطلب باید پیرامون مسائل جاری روز باشد تا بتوان به آن عنوان روزنامه نگار داد و مثلا&quot; اگر کسی مطلبی تاریخی بنویسد یا مطلبی آموزشی بنویسد نمی توان وی را روزنامه نگار نامید . در هر حال معنای تحت اللفظی روزنامه نگار نوشتن در روزنامه است ولی امروز که به مدد پیشرفت علوم رسانه ها ی صوتی و تصویری هم به میدان آمده اند نویسندگانی که برای این رسانه ها تحلیل و خبر می نویسند هم به عنوان روزنامه نگار شناخته میشوند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جریان حوادث پس از انتخابات شخصی بود که با همین عنوان در رسانه های فارسی زبان برون مرزی با آب و تاب فراوان به تجزیه و تحلیل مسائل انتخابات می پرداخت و چنان سخن می گفت که گویا در صحنه حاضر بوده و مسائل را از نزدیک شاهد بوده است و یک بیننده و شنونده ساده لوح را به راحتی مدهوش گفته های خود می کرد . نمی خواهم نامی از وی ببرم که نه تنها او بل متاسفانه صدها چون او وجود دارند که صداقت حرفه ای را به کناری نهاده و نام و نان را هدف خویش ساخته و آنچه را که به آنان دیکته شده با زبانی چرب و فریبنده به خورد مخاطبان می دهند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر چه این رفتار در کوتاه مدت ممکن است نام و نانی هم به ارمغان داشته باشد اما در بلند مدت پس از آنکه فضا رو به آرامش گذاشت و گرد و غبار منازعه فرو نشست خورشید حقیقت از پس ابرهای تردید طلوع می کند و آن زمان است که سیه روی شود هر که در او غش باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صداقت اولین اصول اخلاقی یک روزنامه نگار باید باشد و شما که اکنون روزنامه نگارید یا در آینده به این شغل شریف مشرف می شوید اگر نتوانید این اصل را در شغل حرفه ای خود رعایت کنید هرگز به این سو نیائید که کارتان به درد کسی نخواهد آمد و خود نیز بهره ای از آن حاصل نمی کنید . گاه پیش می آید که جماعتی کثیر پیرامون شما را فرا بگیرند تا مطابق میل و خواسته آنان قلم فرسائی کنید و خود را حق مطلق می پندارند و اینجا اگر شما تسلیم خواسته آنان شوید ممکن است به به و چه چه هم بشنوید اما زینهار که آزمون بزرگ شما همین نکته است که مصلحت یک ملت را فدای لحظه ای گذرا نکنید . نکته دیگری که باید به آن توجه کنید مسئله عدالت است که سلطان و گدا در چشم یک روزنامه نگار تفاوتی ندارند و اگر جسارت انتقاد از سلطان ندارید یقه هیچ گدائی مدرید .بی تحقیق مطلبی ننویسید و تیغ تهمت ناروا بر کسی نکشید و اگر به اشتباه چنین کردید بلا درنگ تعذیر و پوزش بخواهید و اصلاح کنید . این سلاحی که در دستان شماست همواره باید در راه صلاح بکار رود و چون تیغ جراح غده های چرکین جامعه را بشکافد و سزا باشد اگرکه روزنامه نگار در این راه جان بگذارد تا لقب و عنوان شهید را دریافت کند و اگر نه به قدر توان باید که تحمل رنج و مصائب داشته باشد و اگر ندارد بهتر که بدین شغل روی نکند و جماعتی را حیران و سرگردان نکند . باید بداند که آگاهانه این شغل را انتخاب کرده است و باید که آگاهانه مخاطراتش را بپذیرد . باید بداند که این شغل بر دشمنان او اضافه کند که بعض این دشمنان در مناصب حکومتی و برخی در فعالیت های فساد آمیز اقتصادی باشند و حتی ممکن است قصد جانش کنند تا او را از صحنه حذف کنند تا نباشد و نگوید و افشا نکند . همچنین در نظر داشته باشد که روزنامه نگار واقعی به ندرت محبوب اهل سیاست می شود زیرا دیدگاه انتقادی وی نزدیک ترین دوستان را هم ممکن است برنجاند و به گفته پروین اعتصامی &quot; کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست &quot;.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 04:08:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هدفمندی یارانه ها</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;هدفمندي يارانه ها&lt;BR&gt;اين روزها بحث هدف مند شدن يارانه ها بحث اصلي رسانه ها و مردم شده است . البته کاملا&quot; مشهود است که مخالفان دولت که از روز اول تيغ تيز انتقاد را به روي دولت گشودند همواره در پي عيبجوئي و ناکارآمد نشان دادن طرح هاي دولت بودند . اين نوع انتقاد که بوي سياست و کينه ورزي از آن به مشام مي رسد نبايد چندان تاثيري در نظر مردم داشته باشد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با اين حال برخي از هموطنان تحت تاثير اين سخنان قرار گرفته و به نظر مي رسد نسبت به آينده طرح بيم دارند . البته من به عنوان يک روزنامه نگار همواره سعي مي کنم بدون جانبداري به سخنان آنها گوش کنم و سپس با سوالاتي دلايل نگراني آنها را دريابم . تعدادي از آنها که کارمند دولت هستند مي گويند آيا به موازات افزايش هزينه انرژي آيا حقوق آنها افزايش خواهد يافت . تعدادي مي گويند اين طرح باعث بالا رفتن نرخ تورم و کاهش قدرت خريد مي شود . تعدادي از آنها ميزان يارانه هاي نقدي را که قرار است پرداخت شود کمتر از يارانه هاي غير مستقيم ارزيابي مي کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;البته نگراني همه آنها قابل درک است اما يک پرسش بي پاسخ در پايان به جا مي ماند و آن سوال اين است که اگر امروز يارانه ها را هدف مند نکنيم چه زماني براي اين کار مناسب است . سي سال از انقلاب گذشت و امروز و فردا کرديم . جنگ هم تمام شد و دو دولت متفاوت پس از جنگ بر سر کار آمد ولي جرئت چنين تغييري را نداشتند . امروز دولت سومي آمده که جسارت به خرج داده و مي خواهد اين بازي را تمام کند . مبارک است انشاالله . طرح بسيار خوبي است و آنچه بايد منتظر آن باشيم نحوه اجراي طرح است . نگراني در مورد نحوه اجرا به جاست . بهترين طرح ها اگر بدرستي اجرا نشود پيامد آن مي تواند زيانبار باشد . همانطور که رياست محترم جمهور قول دادند اول بايد يارانه نقدي در اختيار مردم قرار گيرد و سپس قيمت هاي انرژي صعود کند آنهم به طور پلکاني وسپس نتايج اوليه مورد مطالعه قرار گيرد و پس از مشخص شدن نتايج نسبت به اصلاح موارد نقص اقدام شود . البته خواهي نخواهي اين جراحي عظيم اقتصادي يک شوک قوي را به همراه دارد و تا آنجا که ممکن است بايد تلاش کنيم اثرات اين شوک را با تدبير و حوصله برطرف نمائيم . ضمن آنکه به هوش باشيم که همزمان با اجراي اين طرح يک حمله رسانه اي ديگر عليه دولت و حتي نظام صورت مي گيرد که از هم اکنون بايد پيشبيني دفع چنين حمله اي مد نظر قرار گيرد . همچنين پس از شروع طرح راه بازگشتي وجود ندارد ، پس همه تلاشمان را بر اجراي صحيح طرح متمرکز کنيم .&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 07:05:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اصل بیست و هفتم </title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اصل بیست وهفتم قانون اساسی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از اصول معوق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصل بیست و هفتم آن است . مطابق این اصل کلیه تجمعات و راهپیمائی ها به شرط آنکه مخل مبانی اسلام ونظام نباشد آزاد است . بر این اساس هیچ مرجعی نمی تواند مانع از تجمعات مسالمت آمیز گردد . آنچه مورد بحث است این نکته است که چه نوع تجمعاتی مخل تشخیص داده می شود و چه نوعی مخل نیست . البته از اول انقلاب تا کنون تظاهرات و راهپیمائی زیادی توسط مردم انجام شده مانند راهپیمائی های سالانه پیروزی انقلاب و راهپیمائی روز قدس و امثالهم . تا کنون هم هیچ مرجعی مانع از برگزاری این نوع راهپیمائی ها نبوده است و البته این تظاهرات هم سو با سیاست های کلی نظام هم هست و طبیعی است که هیچ واکنشی هم تولید نکند . زیرا نهادهای دولتی خود برای آن تبلیغ می کنند . اما به نظر می رسد قانون گذار اهداف بالاتری از این اصل را جستجو کرده است و آن زمانی است که گروهی مخالف هر یک از اقدامات مسئولان حکومتی است و بدینوسیله فرصت مخالفت را پیدا می کند و با اظهار آن در یک راهپیمائی به طرف مقابلش فشار می آورد که رفتارهای خود را اصلاح نماید . برخی از معترضان انتخابات اخیر ریاست جمهوری با تکیه بر این اصل راهپیمائی های انجام یافته را حق مسلم خود می دانند و بر همین اساس عمل خود را توجیه می کنند . لذا جا دارد برخی ابهامات در این خصوص روشن شود که تا چه اندازه می توانیم به آنها در این خصوص حق بدهیم . پس اولین سوال مطرح در این زمینه این است که معترضین که خود از بزرگان نظام اسلامی محسوب می شوند چرا تا کنون نسبت به این اصل معوق قانون اساسی تغافل نموده اند . تعدادی از آنها خودشان در راس دولت مجری و پاسبان قانون اساسی بوده اند ولی به شهادت تاریخ تحمل مخالف به این شکل را نداشته اند ، حتی دولت خاتمی که به ظاهر شعار تحمل مخالف را سر داد در حادثه کوی دانشگاه نتوانست مخالفت چند هزار نفری دانشجویان را برتابد و با دانشجویان برخورد قهری انجام گرفت ، در دولت های پیش از او که فضا به مراتب بسته تر بود و حتی تجمعات کوچک صنفی در ادارات و کارخانه ها با کنترل شدید حراست ادارات همراه بود . بنابر این طرح اصل بیست و هفتم توسط این بزرگواران چندان به دل نمی نشیند و بوی انتفاع سیاسی از آن برمی خیزد . اما از خواسته آنان که بگذریم اصل بیست و هفتم باید احیاء شود تا نظام بتواند در مسیر صحیح خود ادامه حیات بدهد . دلایل زیادی برای اجرای این اصل وجود دارد که به تعدادی از آنها اشاره می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اول : گاهی عملکرد بد برخی مسئولان حکومتی مسبب اعتراض گروهی را فراهم می آورد که باید به گروه مورد نظر اجازه داد تا اعتراض علنی خود را در قالب تجمع مسالمت آمیز به ظهور برساند . در این شرایط است که عملکرد بد برخی مسئولین به حساب عملکرد نظام گذاشته نخواهد شد و کلیت نظام از آسیب محفوظ خواهد بود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوم : تجمعات و اعتراض های علنی راهی است جهت اینکه مردم خواسته های خود را به گوش مسئولان ارشد نظام برسانند و یک رابطه دو سویه برقرار گردد . اکنون این وظیفه بر عهده رسانه های غیر دولتی است که هزینه های زیادی را از بابت نمایندگی افکار عمومی متحمل می شوند . در صورت ترویج فرهنگ اعتراض علنی ، رسانه ها تنها به اطلاع رسانی و اخبار این تجمعات اقدام خواهند کرد . ناگفته نماند که گاهی رسانه ها نیز دچار اشتباه می شوند و نمایندگان صادقی برای افکار عمومی نیستند . تجمعات اعتراضی چون بدون واسطه است از این اشکال مبراست .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوم: نظام های بسته همواره در خطر سقوط قرار دارند ، زیرا بستن زبان و دهان معترضان موجب تجمع نفرت و انزجار است که این عقده ذهنی در شرایط زمانی مناسب چنانچه فرصت ظهور پیدا کند ساختار شکن است . این مسئله به جمع شدن آب در پشت یک سد شباهت دارد که وقتی از حد گذشت سد را شکسته و خرابی های بسیار به دنبال دارد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعه راهپیمائی های بعد از انتخابات از حیث عناصر معترض نشان می دهد که تنها تعدادی اندک به نتیجه انتخابات و وجود تقلب معترض بوده اند و بیشترین آنها کسانی بوده اند که مخالفت هائی از نوع دیگر داشته اند و به علت شرایط خاص ایجاد شده فرصت را مغتنم شمرده و به جمع معترضان پیوسته اند . حتی کسانی که نظام را قبول نداشته و در مخالفت دائمی با آن بوده اند به جمع معترضین پیوسته اند . وجود شعارهای گوناگون نشان از گوناگونی معترضان دارد . چنانچه شرایطی فراهم شود که گروه های مختلف ، بتوانند در هنگام ضرورت اعتراض علنی خود را به منصه ظهور برسانند به طور حتم کنترل عوامل آشوب طلب که منتظر ماهیگیری از آب گل آلود هستند به راحتی امکان پذیر خواهد بود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امید است خود دولت و مسئولان ارشد نظام آگاهانه به ترویج فرهنگ اعتراض علنی مبادرت نمایند . اینکه یاد بگیریم چگونه بدون توسل به خشونت اعتراض کنیم و اینکه چگونه بدون توسل به خشونت اجتماعات را کنترل نمائیم نیازمند تمرین قبل از واقعه است .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 08:53:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتماد از دست رفته</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اعتماد از دست رفته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از بزرگترین سرمایه های اجتماعی در هر جامعه ای وجود و حضوراعتماد عمومی بین مردم است . اعتماد یعنی وضعیتی که شما بتوانید فارغ از هر نوع نگرانی تعهدی را در قبال دیگران به انجام برسانید . شاید مثالها بهتر بتوانند به فهم موضوع کمک کنند ، فرض کنید شما یک شرکت تعاونی دارید که فعالیت تولیدی و خدماتی انجام می دهد و شما به عنوان یک عضو سرمایه خود را در اختیار مدیران شرکت گذاشته اید تا با استفاده از مجموع سرمایه اعضا فعالیت مذکور انجام و نهایتا&quot; سود مادی و معنوی حاصل آید . طبیعتا&quot; در اینجا شما به مدیران شرکت به عنوان انسانهائی صادق و توانا اعتماد کرده اید و نتیجه اعتماد به مدیران شرکت سبب اصلی فعالیت شرکت است . واضح است که اگر چنین اعتمادی وجود نداشت شما پولتان را در اختیار شرکت قرار نمی دادید و هیچ فعالیتی هم قابل انجام نبود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; یا به عنوان مثالی دیگر شخصی به شما مراجعه می کند و از شما تقاضا دارد ضمانت اخذ وام بانکی او را به عهده بگیرید و شما هم قبول می کنید ، در اینجا نیز شما به آن شخص اعتماد کرده اید و حتما&quot; اطمینان دارید که شخص مورد نظر نسبت به بازپرداخت دیون بانکی خود متعهد و ملزم است و مشکلی برای شما ایجاد نمی کند . اینها نمونه هائی از اثرات مثبت اعتماد عمومی است ، حتی وقتی پولتان را در بانک به امانت می گذارید در واقع شما به آنها اعتماد کرده اید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;واقعیت این است که بن مایه های اعتماد عمومی از جائی دیگر نشات می گیرد و آن هم وفای به عهد است . اگر به مثالهای بالا توجه کافی داشته اید می بینید که در تمامی آنها وفای به عهد وجود دارد . در مثال شرکت تعاونی مدیران شرکت تعهد دارند که در قبال اعتماد اعضای تعاونی تمام تلاش خود را بر اهداف شرکت متمرکز کنند و نهایتا&quot; پاسخ مناسبی به اعتماد اعضا داشته باشند . یا شما در قبال ضمانت بانکی از یک وام گیرنده بر تعهد وی مبنی بر بازپرداخت وام بانکی اعتماد کرده اید . و همچنین زمانی که پولتان را در بانک می گذارید در قبال تعهد بانک به بازگشت پول شما چنین کاری صورت می گیرد و اعتماد شما جلب می شود . بنابر این زیربنای اعتماد عمومی وفای به عهد یا همان تعهد به قول است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; شکی نیست که وفای به عهد آنقدر اهمیت یافته که بخشی از آموزه های دینی را به خود اختصاص داده است . عباراتی همچون &quot;اوفو بعهدکم &quot; ( به عهدتان وفادار باشید) و یا عبارتی همچون &quot; ای کسانی که ایمان آورده اید چیزی نگوئید که بدان عمل نمی کنید &quot; یا در آثار فرهنگی به جا مانده از نیاکان سفارش زیادی در این زمینه شده است و در بیتی از حافظ می خوانیم &quot; گرخواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد     بگذر زعهد سست و سخنهای سخت خویش &quot;اینها نشانه های بارزی از اهمیت وفای به عهد و تعهد بر قول را نشان می دهد . تردیدی نیست که وفای به عهد از منظر علم جامعه شناسی هم لازمه بقا و تداوم و نشاط اجتماعی جامعه است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی خانواده که آن را کوچکترین واحد اجتماعی می نامند بدون حضور یک تعهد بین اعضا و وفای طرفین سست و لرزان است چه رسد به جامعه ای که بسیار گسترده است و برای حفظ آن نیازمند تقید و تعهد بیشتری است . بر این اساس هر عملی که سبب افزایش اعتماد عمومی می شود عملی اجتماعی و هر عملی که به سلب اعتماد عمومی منتهی می شود عملی ضد اجتماعی محسوب می شود . به همین جهت است که قوانینی به منظور حفظ و حراست از این اعتماد عمومی شکل گرفته تا کسانی که به این اعتماد عمومی صدمه می زنند تحت تعقیب قانونی و حقوقی قرار گیرند . در ایران ما آن بخشی از اعتماد عمومی که به رابطه بین دولت و ملت بر می گردد از رشد بیشتری برخوردار شده است . مثال واضح آن بانک است که به عنوان نهاد دولت امانت دار پول شماست و تا کنون هم مگر در موارد بسیار جزئی سابقه ای از عدم التزام بانک ها به بازپرداخت پول مشتریان مشاهده نشده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در آن بخشی که به رابطه بین ملت – ملت مربوط است یا قوانین خوب و شفافی تصویب نشده است یا هم اگر شده باشد اجرای آن ضعیف است و این مسئله سبب شده است اعتماد عمومی روز به روز لاغرتر و ضعیفتر بشود . روزی در راهرو دادگاه  زنی را دیدم که نالان و گریان به مسئول مربوطه التماس می کرد و از مشکل او سوال کردم ، پاسخ دادند که سند منزلش را جهت یک زندانی وثیقه گذاشته و زندانی اکنون متواری شده است و مطابق قانون وثیقه باید ضپط شود . البته که الزام به اجرای قانون امر مبارکی است اما سوال اساسی این است که این زن در مقابل عمل انسانی که بر اساس احساسات نوع دوستی و حسن نیت به فرد زندانی سند منزلش را که گویا تنها دارائی به جا مانده از شوهر متوفایش بود وثیقه وی نموده چه چیزی بدست آورده است .او که در نهایت دلسوزی به بستگانش سبب شده این شخص به مرخصی برود و اهل و عیالش را زیارت کند و از رنج زندان وی کاسته شود در مقابل این احسان چه نصیبش شده است . ضرب المثل صواب کردن و کباب شدن را شنیده اید ؟ آیا هیچ قانونی وجود ندارد که به این زن کمکی بکند ؟ آیا فرد خاطی در قبال چنین عملی مجازات فراخور حال خواهد یافت ؟ تصور نشود که گناه فرد خاطی تنها عدم التزام به بازگشت به زندان و ضپط وثیقه ضامن است ، این گناه کوچک اوست ! گناه بزرگتر او سلب اعتماد عمومی از جامعه است . تصور کنید هر یک از شما وقتی از چنین موضوعی مطلع می شوید چه احساسی دارید آیا حاضرید باز هم ضمانت کسی را به عهده بگیرید ؟ آیا از شما نیز به عنوان فردی خیر که قصد آزادی شخصی را داشتید سلب اعتماد نشده است ؟ آیا پیامد چنین عملی به افزایش زندانیان در بند منجر نخواهد شد ؟ تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد تنها مجازات تصریح شده در قبال چنین افراد بی مسئولیتی چند ماه اضافه زندانی است که این هم توفیقی به حال شخص ضامن ندارد و او و جامعه ای که در آن زندگی می کند متضرر اصلی در این قضیه هستند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نگاهی به وضعیت وام گیرندگان و اخطارهای بانکی که به ضمانت کنندگان وام ارسال می شود هم نشان دهنده کاهش هر چه بیشتر تعهد و التزام افراد به تعهد خود را نشان می دهد و پیامد آن  صف طویل کسانی است که به علت ناتوانی در معرفی ضامن معتبر نمی توانند از تسهیلات اعطائی بانکها بهره مند شوند .این را هم به عنوان یک تجربه شخصی بگویم  که از هر سه نفری که ضمانت وام گرفتن آنها را به عهده داشتم  دو نفرشان کما بیش در بازپرداخت وامهای خود کوتاهی نمودند و مشکلاتی برای شخص ضامن ایجاد نمودند  . به کجا می رویم  ؟. آیا دوران اعتماد به سرآمده و بیگانگی و از هم گسیختگی اجتماعی در راه است  . هر کجا که هستیم  فقط این را می دانیم  که روز به روز هر چه بیشتر و بیشتر در حال از دست دادن این سرمایه اجتماعی هستیم ، سرمایه ای که با تعهد و اعتماد گره خورده است ولی گویا مدافعی ندارد .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 06:05:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاندار باید بماند</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استاندار باید بماند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در خبرها آمده بود که استاندار می خواهد به وزارت کشور برود و این خبر آنقدر اهمیت یافت که تیتر اول برخی از نشریات محلی را به خود اختصاص داد . واقعیت امر این است که این خبر شوک عظیمی را در جامعه عدالت خواه هرمزگان بوجود آورد . این شوک از آن جهت بود که اگر صاحب محمدی برود چه کسی به جای او خواهد آمد ؟ موج نگرانی به حدی بود که برخی از گروه های عدالت خواه قصد رایزنی با دولت را در سر داشتند و نسبت به این تغییر نابهنگام خوشبین نبودند . از آنجا که در هرمزگان رسم است هر استانداری که صاحب تجربه می شود آن را به جای دیگری ببرند این ظلم مضاعفی به مردم هرمزگان است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای صاحب محمدی پس از گذشت دو سال اکنون شناخت کاملی از جغرافیای هرمزگان بدست آورده اند و خدمت ایشان در دولت دهم به مراتب پربارتر از دولت نهم خواهد بود . چنانچه ایشان به وزارت کشور بروند اگر چه در هر یک از سمت های وزارتی می توانند منشا خیر باشند اما حضور ایشان در هرمزگان ضروری تر به نظر می رسد . اساسا&quot; استانداران چهره های محلی دولت را به نمایش می گذارند و همینکه ایشان چهره دولت را در هرمزگان به خوبی حفظ نموده اند نشانه بارزی از لیاقت و مدیریت ایشان در جایگاه استانداری است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خاطره ای به ذهنم رسید که یکی از استانداران محترم سابق در دولت اصلاحات نسبت به چاپ نقل قولی در نشریه رنجش حاصل نمود و این رنجش را بر زبان آورد اما آقای صاحب محمدی علیرغم انتقادات تندی که به ایشان در نشریات محلی صورت گرفت همواره راه تعامل را در پیش گرفت و این خود نشان از سعه صدر وی در امور فرهنگی دارد . متانت و افتادگی و پرهیز  از شعار و خونگرمی و احساس نوع دوستی را اگر از صفات بارز وی بنامیم  نظرات بلند وی خصوصا در زمینه های عمرانی و آبادانی استان نیزستودنی است و چنانچه دولت بر اصرار خود در انتقال وی به پایتخت اصرار ورزد بی درنگ نارضایتی بخشی از جامعه عدالتخواه هرمزگان را رقم خواهد زد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی از نمایندگان محترم استان در مجلس شورای اسلامی هم اگرچه در انتخابات نتوانستند ذائقه موکلان خود را دریابند و  در جبهه مخالف قرار گرفتند اکنون پس از وقوف به آرای هفتاد درصدی مردم به جریان عدالت خواهی ، بهتر است که نظر موکلان خود را محترم بدارند و نه تنها با دولت بلکه با نماینده وی در استان نیز همکاری مضاعف داشته باشند . هر چند اکنون این خبر تکذیب شده است و رفتن استاندار منتفی است ، لکن شوک خبری فوق همچنان مشغله ذهنی دوستان دولت است و صادقانه باید بگوئیم دولت حق ندارد مدیران توانا را از مناطق محروم خارج کند . استاندار باید بماند تا کلیه طرح ها و برنامه های دولت درامور اجرائی  هرمزگان را به نتیجه برساند و چنانچه  برای چنین تغییری  واجب اهم وجود ندارد حکم ابقای استاندار را صادر نماید .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 05:58:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اقسام فقر</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اقسام فقر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فقر نیز همچون سایر پدیده های اجتماعی انواع و اقسام مختلفی دارد . یکی از انواع آن فقر طبیعی است . این نوع فقر ناشی از شرایط طبیعی و محیطی است . بخشهائی از جهان وجود دارد که بدلیل بارندگی کم ، خشکسالی های پیاپی ، آب و هوای نامساعد و زمین های لم یزرع ، فقدان منابع طبیعی همچون نفت و گاز و معادن  مردم فقیری دارد . این فقر قابل توجیه است و گناه آن به گردن کسی نیست . یقینا&quot; کمک های بشردوستانه و خیرخواهانه مستحق چنین جوامعی است و چنین کمک هائی می تواند اثرات سوء  فقر را کمرنگ نماید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوع دیگری از فقر وجود دارد که ناشی از عدم مدیریت فرهنگی واقتصادی است . این نوع فقر هم در سطح وسیع اجتماعی و هم در سطح خانوادگی وجود دارد . ریخت و پاش به هنگام داشتن و اسراف در اتلاف منابع از عوامل بوجود آورنده این نوع فقر است . مثال ساده ای برای این فقر در نظر گرفتن خانواده هائی است که علیرغم داشتن درآمد یکسان سطح زندگی متفاوتی دارند . روزی فرد فقیری آشنا به دفتر کار آمد و مبلغی به وی اهدا شد و چون ساعات پایانی کار بود با هم بیرون شدیم . سر خیابان ایستاده بودیم و منتظر تاکسی بودیم . ناگهان اولین خودرو سواری که از جلو ما رد شد  سرش را جلو برد و صدا زد&quot; دربست !  من خودم تا آن زمان بجز در شرایط اضطراری مسیرهای کوتاه را پیاده و در مسیرهای دور از خط واحد و تاکسی استفاده می کردم . می دانم که او در شرایط اضطراری نبود و تنها می خواست به منزلش برگردد . حالا باید کمی حوصله می کرد و منتظر تاکسی یا خط واحد می شد . اما رفتار او نشان داد که او راحت طلبی را پیشه کرده و به فکر فردای خود نیست . یا خانواده هائی هستند که منابع خوبی در اختیار دارند اما به علت تنبلی و راحت طلبی ، اختلافات خانوادگی ، نداشتن تفکر اقتصادی و دانش فنی و ریخت وپاش بی مورد نمی توانند از آن بهره ای ببرند . مبارزه با چنین فقری دشوار است ، زیرا تزریق منابع مالی تنها درمان موقتی این نوع فقر است و بزودی پس از اتلاف منابع مالی فقر چهره کریه خود را دوباره نشان خواهد داد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوعی دیگری از فقر وجود دارد که ناشی از تقسیم ناعادلانه ثروت است . در برخی جوامع گروهی بسیار ثروتمند و گروهی بسیار فقیر هستند . در این جوامع منابع مالی و ملی در ید قدرت گروه ثروتمند و اشراف جامعه قرار دارد و طبعا&quot; در این شرایط گروهی که از این منابع برخوردار نیستند فقیر می شوند . اغلب فقرا در چنین جوامعی بردگان و نوکران و کارگران اقشار مرفه هستند و حتی از مزد کاری که انجام می دهند برخوردار نیستند و به نوعی استثمار(مورد بهره کشی) شده اند .جامعه ایران قبل از انقلاب کم و بیش به این گرفتاری دچار بود . در حالی که اغلب منابع کشور در مرکز تجمع یافته بود مردم شهرها و روستاهای کشور کمترین بهره ممکن از منابع مالی ملی را در اختیار داشتند . ضمن اینکه نظام ارباب و رعیتی در اغلب روستاها وجود داشت و منابعی چون آب و زمین در اختیار اقلیتی اندک بود و اگرچه شاه در اواخر حکومت خود متوجه این نقیصه شده بود و اصلاحات ارضی را به مورد اجرا گذاشت اما اقدام دیرهنگام وی  همزمان با وجود تضاد اجتماعی بین طبقه حاکم و اکثریت جامعه مانع از وقوع انقلاب مستضعفین نشد . ذکر این نکته لازم است که هر انقلابی برای وقوع باید شرایطی داشته باشد که یکی از آن شرایط نابرابری در توزیع ثروت است و انقلاب فرانسه و روسیه متاثر از این شرایط نابرابر بوده است .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; بی گمان توجه فعلی دولت به توزیع ثروت ملی بر اساس معیارهای عادلانه به تشکیل جامعه متوسط شهری می انجامد و چنین جامعه ای انگیزه ای برای انقلاب ندارد . اما همواره خطری که در این شرایط دولت را تهدید می کند خطر یک انقلاب از سوی گروه مرفه و قشر ثروتمند جامعه است . زیرا عمل دولت در توزیع ثروت به معنی کاستن از امتیازات ویژه برخی از اقشار جامعه است که تا کنون سهم قابل توجهی از منابع ملی را به خود اختصاص داده اند و سیاست های دولت را مضر منافع خود می دانند . اما انقلاب در گروه مستمند و مرفه تفاوتهائی دارد و می توان آنها را به انقلاب گرم و انقلاب نرم تقسیم کرد . متاسفانه در جهان تا کنون هزاران بار انقلاب های نرم اتفاق افتاده است ولی به علت نرمی و خزنده بودن این نوع انقلاب ، وقوع آن جلب توجه نکرده است . تنها انقلاب های گرم ، به علت شیوع خشونت ناشی از تحقیر و فقر و بدبختی و عصیان و سرکشی طبقه کارگر از کارفرما جلب توجه می کند . اگرچه انقلاب های نرم اغلب بدون خشونت اتفاق می افتد اما همیشه این گونه نیست و گاهی بخش ثروتمند جامعه جهت سهولت دست یابی به هدف با ترغیب اقشار متوسط و فقیر بوسیله رسانه های در اختیار خشونت هائی خلق می کنند تا بواسطه آن بتوانند دولت را خلع ید کنند . این شرایط ، دشواری مبارزه با چنین انقلابی را افزایش می دهد . در این شرایط تنها راه حل مسئله گذشت از عوامل دسته دوم و برخورد قانونمند وقاطع با عوامل اصلی آشوب است که در غیر این صورت عوامل اصلی ممکن است شورشهائی جدید بیافرینند و نهایتا&quot; با توسل به زور قدرت را به چنگ آورند . با این احوال چنین مسائلی نمی بایست از توجه دولت به توزیع عادلانه ثروت جلوگیری کند زیرا مخالفان تنها به دنبال همین هدف هستند . البته مبحث توزیع ثروت و راه و روشهای آن مفصل است اما در کوتاه مدت هدف مند سازی یارانه ها ، ایجاد عادلانه اشتغال در مناطق کمتر برخوردار ، توزیع منابع بانکی و مبارزه با مفاسد مقامات دولتی می تواند چاره ساز باشد .توجه به این نکته هم داشته باشید که چنین اعمالی توسط مخالفان با عناوینی چون گداپروری ، پخش پول ، مردم فریبی و امثالهم لوث می شود و غیر از این هم انتظاری نیست . عدالت راه دشواری است و همه کسانی که در طول تاریخ برای آن قیام نموده اند با مصائب و گرفتاریهای بزرگی روبرو شده اند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امیر مومنان علی (ع) که پرچمدار عدالت است با دشواری تمام قریب پنج سال حکومت کرد اما نهایتا در جلسه اشراف او را خلع ید کردند (انقلاب اشراف) و نهایتا&quot; زنده او را هم خطری دانستند که ممکن است مورد رجوع دوباره مردم قرار گیرد و نهایتا&quot; ابن ملجم را ماموریت دادند تا آن بزرگوار را در محراب به شهادت برساند . از دیگر کسان امیر کبیر را می توان نام برد آن هنگام که درب خزانه را بر روی درباریان ناصری قفل کرد و خواست که اندکی از رنج ملت بکاهد و نهایتا&quot; به کاشان تبعیدش کردند تا حسابش را تسویه کنند . یا ابراهام لینکلن را داریم که در مبارزه برابری به فکر نجات اقلیت برده و سیاهپوست آمریکا برآمد تا امروز آقای اوباما به جای بیگاری در معادن زغال سنگ بر کرسی ریاست  تکیه بزند  و نهایتا&quot; بدست احمقی از جنس ابن ملجم ترور شد . امروز نیز هرکجا فریادی برای عدالت برمی خیزد اگر ترور فیزیکی میسر نباشد ترور شخصیت حداقل کاری است که سردمداران زور و زر و تزویر بکار می گیرند تا واژه عدالت را از جهان براندازند .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 10:21:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سیری در قرآن</title>
<link>http://gameron.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سیری در قرآن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ماه مبارک رمضان به نیمه رسیده است ، ماه ضیافت الهی ،ماهی که می تواند فرصتی باشد برای نو شدن ، برای بازگشت و تدبر ، فلسفه وجودی این ماه مبارک را دانشمندان و علمای دینی به قدر کافی توضیح داده اند . همچنین از فواید روزه و روزه داری هم سخن بسیار شنیده اید . لزومی به تکرار نیست . تنها نکته ای که تکرار آن را مفید می دانم سیر و سفر دوباره ای در قرآن کریم است . شاید بتوانم یکی از افتخارات زندگی شخصی ام را آشنائی زودهنگام با این کتاب آسمانی بدانم .البته قبل از هر کسی آن را مدیون والدینم هستم که با تمام مشکلات اقتصادی که داشتند مرا راهی مکتب خانه نمودند تا ملا سید سعید و ملا اسماعیل و ملاجعفر که به ترتیب مکتب خانه های روستائی در مخاتونی و درخانه و پازیارت را  اداره می نمودند مرا با آیات آسمانی آشنا کنند . طی دو تابستان نهایتا&quot; مدرک ختم قرآن را از دست ملاجعفر دریافت نمودم . به روح و روان هر آن سه درود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آن روزها تمام کتاب های قرآن فاقد ترجمه فارسی بود و اگر هم بود در دسترس ما نبود . قرآن را گاه با صوت و گاه با ترتیل می خواندیم . خیلی مایل بودم معانی آیاتی را که تلاوت می کنم بدانم ، در همین روزها که مشتاق معانی بودم و مصادف با سال اول انقلاب بود مسابقه قرآنی توسط آموزش و پرورش در سطح مدارس استان برگزار شد و بعد از کسب مقام در شهرستان میناب به شهربندرعباس اعزام شدیم و ماحصل این مسابقات اهدای یک جلد کلام الله مجید بود که خوشبختانه ترجمه فارسی داشت . فرصت مغتنمی بود تا بیشتر آشنا شوم و چه عجب که این آشنائی هرچه بیشتر میشود جذابیت و کشش را هم بیشتر می کند .یکی از اولین برکات ارتباط با قرآن تقویت حافظه و روشنائی دل و محافظت در برابر اشرار است . مگر ممکن است کسی سوره ناس را بخواند و از خداوند با کلام خودش که آن را به پیامبر آموخت بخواهد او را از وسوسه جن و انس بدور بدارد و خداوند او را تنها بگذارد . مگر ممکن است سوره فلق را بخوانید و خداوند شما را از شر مخلوقات در امان ندارد . صدای آهنگین و وزن و ریتم کلمات همچون موسیقی آسمانی شما را مست نکند . سحر و افسون کلمات در خود آنها نهفته است و متاسفانه ترجمه دارای آن خواص نیست . شاید به همین دلیل است که قرائت قرآن به هر دو شکل عربی و فارسی توصیه می شود . البته این عربی هم چندان سخت نیست و با زبان فارسی قرابت عجیبی دارد و انسان با تعمق می تواند معانی آن را دریابد . از برکات دیگر قرآن باز شدن درهای علم بر روی کسی است که ارتباط حاصل کند . هر بار از هر آیه معانی مختلفی بروز می کند و گویا هر آیه خود یک کتاب کامل است . بی جهت نیست که برخی علما این همه تفسیر به رشته تحریر کشانده اند . از دیگر برکات قرآن تذکر آن است . قرآن سراسر تذکر است . انسان فراموش کار است و خیلی زود راهش را گم می کند و ارتباط مداوم او با قرآن او را دوباره در مسیر هدایت قرار می دهد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; خاطره ای به یادم آمد که می توانم آن را جزو معجزات قرآن بدانم . در همان سالهای نوجوانی عادت داشتم هر روز صبح یک جزو یا نیم جزو قرآن بخوانم و سپس پی کارها بروم . البته در ایام تابستان بود . روزی کمی دیرتر از خواب برخاستم و همین مسئله سبب شد تا وقتی برای تلاوت پیدا نکنم . بعد از اینکه به مقتضای شغلم راهی صحرا شدم  در اولین ساعات روز با اتفاقات عجیبی روبرو شدم . واقعا&quot; عجیب بود . چون من هر روز به آن مسیر می رفتم و چنین اتفاقاتی در میان نبود . اما بگویم که واقعه چه بود . آن روز از ابتدای مسیر ناگهان آفتاب پرستی از جلو پایم شروع به دویدن می کرد و من هم یکه می خوردم . ابتدا فکر کردم عادی باشد ولی هر چه جلوتر می رقتم این مسئله تکرار و تکرار شد . حتی تصمیم گرفتم تا با دقت بیشتری جلو خودم را برانداز کنم  ولی باز هم انگار آفتاب پرستی که بی شباهت به موجود بزمجه نبودند از دل زمین می جوشید و ناگهان مرا متوحش می کرد . عاقبت این نشانه ها را دریافتم و به بررسی تغییرات آن روز پرداختم . مثل هر روز دیگر بود هوا آفتابی و گرمای خاص تابستان . در طبیعت مطلقا&quot; هیچ تغییری روی نداده بود و ناگهان به خاطرم آمد تنها تغییر زندگی من در آن روز عدم دست یابی به تلاوت قرآن بود . در اثر تکرار جزو سی ام قرآن را تقریبا&quot; از بر بودم و گوشه ای نشستم و به تکرار سوره ها مشغول شدم و پس از آن حتی یکی از آن موجودات جلو راهم سبز نشد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لسان الغیب شیراز هم در غزلیات خود بسیار در این خصوص گفته است و در جائی می فرماید &quot; هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم &quot; و در جائی دیگر هم خود را نهیب می زند و می گوید &quot; دام تزویر مکن چون دگران قرآن را &quot; و این هم جهت آگاهی من و شماست که بدانیم گاهی قرآن هم دام تزویر می شود و به هوش باشیم که در این دام نیافتیم . خداوندا ، دلهای ما را با معرفت خودت آشنا گردان . یا حق &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 19:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=gameron&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>gameron</dc:creator>
<guid>http://gameron.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
