|
حمایت قانون اولین دعوی آنها به سال 1348 باز می گردد . گنجعلی باید حدود سی و اندی ساله بوده باشد . بعد از حضور رئیس پاسگاه به خواهش او چهارکیلو بذرافشان زمین به متصرفین بخشش می دهند و خط و امضا می گیرند و به طرفین می دهند و جدال ظاهرا" تمام میشود . در سالهای بعد کودکان دو خانواده متصرفین بزرگ میشوند و قد می کشند و جمعیت اندک آنان با احتساب عروس و دامادها رو به تزاید می گذارد . خوب حالا باید کمی دوباره آزمود . اندکی می توان پرچین خارها را جلوتر برد . اندکی می توان بند خاکی را جابجا کرد و اندکی هم اگر دیوار خانه از محدوده عبور کند شاید اتفاقی نیافتد . اما گنجعلی که گاه گاه از آن مسیر می گذرد و می بیند که بخشش گیرندگان با حرکتی خزنده روز به روز جلوتر می آیند علیرغم طبع جنتلمنی که تا آن موقع به خرج داده بود و دندان روی جگر گذاشته بود دوباره راهی پاسگاه میشود تا برای بار دوم با طرح دعوی علیه متصرفین آنان را از این عمل متجاوزانه باز دارد . گنجعلی کسی نبود که مستقیم دهن به دهن آنان شود . حتی ممکن بود سنگی به طرف او پرتاب کنند و فردایش توی ده چو بیافتد که گنجعلی را زدند . آخر برای گنجعلی که خودش کدخدای (شورا) ده بود نمی آمد که با آنان دست به یقه شود . همینقدر که فحش و ناسزا نثارش می کردند به اندازه کافی او را در نظر مردم تحقیر کرده بود . سال 68 بود که ماموران پاسگاه آمدند اما حد و حدود قدیمی دیگر گم شده بود و نشانه ها از بین رفته بود . ناچار برای تعیین حدود به سراغ تعدادی از اهالی رفتند و طرفین قبول نمودند که به حدود تعیین شده توسط آنان تمکین کنند و همینطور هم شد . به تشخیص معتمدین متصرفین از حدود خود تجاوز نموده و در خارج از محدوده خویش اقدام به احداث بنا و کاشت نخیلات نموده بودند . اما از گنجعلی درخواست نمودند که به سبب فقر تصرفات جدید متجاوزین را برای دومین بار به آنان ببخشد . گنجعلی هم روی آنان را به خاک نیافکند و حدود جدید را پذیرا شد . صورتجلسه ای تنظیم شد و امضای طرفین پرونده و معتمدین و تعدادی شهود و از جمله مامور پاسگاه و مهر پاسگاه هم پای ورقه نشست . اندکی بعد وقتی گنجعلی خواست که زمینش را به زیر کاشت ببرد در همان شروع کار از فعالیت تراکتور ممانعت نمودند و قبلا" هم گفتم گنجعلی اهل قانون بود . او اهل کل کل کردن نبود که لنگ این بچه را بکشد از زیر تراکتور بیرون بیاورد و یا توی صورت آن زن فحاش نگاه کند و جوابش را بدهد که هر دوی این عمل در مقام و شخصیت گنجعلی نمی گنجید . او دوباره رها کرد و رو به سوی قانون نهاد . همان نهادی که ملجا و پناهگاه فقیر و غنی است . نهادی که باید برای همه یکسان باشد . جایی که همه باید در برابر آن سر تسلیم داشته باشند . شکایت با تصرف عدوانی توسط گنجعلی استارت می خورد و پس از طی مراحلی در دادگاه حقوقی گره می خورد . هزینه ها را گنجعلی متحمل میشود . زیرا همو که شاکی است باید هزینه ها را بپردازد . هزینه های کارشناسی که با اعتراض متصرفین چندین بار و توسط چند نفر به انجام می رسد و دادخواست اثبات مالکیت و نهایتا" قسامه که همه به اتفاق مالکیت گنجعلی را بر اراضی مورد بحث به ثبوت می رساند . حکم بدوی صادر و رای دادگاه بر قلع و قمع بناهای احداثی صادر میشود . متصرفین اعتراض می کنند و اعتراض آنان نیز در دادگاه تجدید نظر رد میشود . نهایتا" پرونده جهت اجرا به دایره اجرای احکام می رود تا به اجرا گذاشته شود . گنجعلی یک بار دیگر از تعدادی از بستگان می خواهد که به رایزنی با متصرفین بپردازند . او خودش هم راضی به تخریب و قلع و قمع نیست بلکه از روی ناچاری است . برای رفع تجاوز است . در سال 85 بستگان جلسه ای می گیرند و برای حل مسئله طرفین دعوی با آنان مذاکره می کنند و نهایتا" گنجعلی حاضر میشود با دریافت هفت میلیون تومان از متصرفین به دادگاه مراجعه و حکم اجرا نشود . اما این توافقنامه نیز علیرغم پذیرش مفاد آن توسط متصرفین در جلسه،امضای آن را به هفته بعد موکول می کنند و یک هفته و دو هفته و چند ماه طول کشید و گنجعلی انتظار بیهوده می کشید چون این جمله از متصرفین در افواه پیچیده بود که ما حاضریم پول به وکیل و دادگاه و پاسگاه بدهیم ولی به او(گنجعلی) پول نمی دهیم . حال این جملات واقعا" توسط متصرفین بیان شده بود یا هم عده ای آتش بیار معرکه بودند که بعید هم نیست و گنجعلی دیگر تاخیر را جایز ندانست و دنبال اجرای حکم را گرفت . اما دوندگی های او برای اجرای حکم هم نتیجه ای نداشت تا آنجا که دو بار در سال 86 هزینه های سنگین اجرای حکم را که شامل حمل لودر به محل منازعه در کیلومتر 60 جاده میناب بود پرداخت نمود ولی حکم اجرا نشد تا اینکه اوائل سال 87 یک بار که جهت اجرای حکم به دادگستری مراجعه داشت پرونده وی مختومه شده بود و دلیل آن را خواسته بود که دست آخر کپی از حکم دیوان عالی کشور به دست وی داده بودند که حکم دادگاه بدوی مبنی بر قلع و قمع لغو شده بود . در جواب گنجعلی هم گفته بودند که او می تواند دوباره شکایت کند . اما بازتاب این حکم در محل خوشحالی مردم زیادی را به همراه داشت و اینکه خانه آنها (متصرفین)خراب نشده است . همان مردمی که از اجرای حکم اعدام ناراحت میشوند . از طرف دیگر این حکم بازتاب دیگری هم داشته است به این معنی که متصرفین لغو حکم قلع و قمع را سندی دال بر مالکیت خود پنداشته و به گسترش دامنه تصرفات خود پرداخته و در اظهار نظری جدید حدود خود را بعد از عبور از محدوده گنجعلی و دو نفر دیگر به اواسط چهارمین قطعه زمین پیش رو می رسانند . اکنون گنجعلی هفتاد و اندی ساله است . نه مثل سابق جوان است که حوصله و انرژی پیگیری شکایت مجدد داشته باشد و نه هم چندان پولی که بخواهد جهت وکیل و کارشناس و هزینه دادرسی بدهد . به غیر از اینها مضحکه دست عده ای هم شده است . بگویم چرا ؟ وقتی او عمرش را در مسیر دراز قانون تلف می کرد ، وقتی به دادگاه و پاسگاه مراجعه داشت و زمانی که هزینه های کارشناسی را ولو در اعتراض متصرفین پرداخت می نمود ، متصرفین با خیالی آسوده با حرکتی خزنده دامنه تصرفات خود را گسترش می دادند و این مسئله توسط بعضی اهالی به گنجعلی گوشزد می شد اما جواب وی همیشه این بود که صبر داشته باشید قانون همه اینها را بر می گرداند ولی اکنون گنجعلی که در تمام طول عمر از قانون حمایت نموده مورد سرزنش آنان قرار گرفته و گاهی سوال می کند که آیا عمر من کفاف خواهد داد که یکبار دیگر مسیر این کلاف را بپیمایم . شاید اگر قانون احترام متقابل را بداند و به آن قیام کند ، آری ، و اگرنه متصرفین با حرکتی خزنده که اکنون او را پشت سر گذاشته اند کشان کشان چون غده ای سرطانی در تن روستا نفوذ می کنند و همسایگان را یکی پس از دیگری می بلعند خصوصا" که اکنون علاوه بر بازوان توانمند و زبان دشنام و ناسزا و پول باد آورده قاچاق ، اسلحه هم در اختیار دارند و غرش انفجار باروت به تکرار فضای دهکده را آلوده است .
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:44  توسط علی تیماس
|
|
|