|
اقسام فقر فقر نیز همچون سایر پدیده های اجتماعی انواع و اقسام مختلفی دارد . یکی از انواع آن فقر طبیعی است . این نوع فقر ناشی از شرایط طبیعی و محیطی است . بخشهائی از جهان وجود دارد که بدلیل بارندگی کم ، خشکسالی های پیاپی ، آب و هوای نامساعد و زمین های لم یزرع ، فقدان منابع طبیعی همچون نفت و گاز و معادن مردم فقیری دارد . این فقر قابل توجیه است و گناه آن به گردن کسی نیست . یقینا" کمک های بشردوستانه و خیرخواهانه مستحق چنین جوامعی است و چنین کمک هائی می تواند اثرات سوء فقر را کمرنگ نماید . نوع دیگری از فقر وجود دارد که ناشی از عدم مدیریت فرهنگی واقتصادی است . این نوع فقر هم در سطح وسیع اجتماعی و هم در سطح خانوادگی وجود دارد . ریخت و پاش به هنگام داشتن و اسراف در اتلاف منابع از عوامل بوجود آورنده این نوع فقر است . مثال ساده ای برای این فقر در نظر گرفتن خانواده هائی است که علیرغم داشتن درآمد یکسان سطح زندگی متفاوتی دارند . روزی فرد فقیری آشنا به دفتر کار آمد و مبلغی به وی اهدا شد و چون ساعات پایانی کار بود با هم بیرون شدیم . سر خیابان ایستاده بودیم و منتظر تاکسی بودیم . ناگهان اولین خودرو سواری که از جلو ما رد شد سرش را جلو برد و صدا زد" دربست ! من خودم تا آن زمان بجز در شرایط اضطراری مسیرهای کوتاه را پیاده و در مسیرهای دور از خط واحد و تاکسی استفاده می کردم . می دانم که او در شرایط اضطراری نبود و تنها می خواست به منزلش برگردد . حالا باید کمی حوصله می کرد و منتظر تاکسی یا خط واحد می شد . اما رفتار او نشان داد که او راحت طلبی را پیشه کرده و به فکر فردای خود نیست . یا خانواده هائی هستند که منابع خوبی در اختیار دارند اما به علت تنبلی و راحت طلبی ، اختلافات خانوادگی ، نداشتن تفکر اقتصادی و دانش فنی و ریخت وپاش بی مورد نمی توانند از آن بهره ای ببرند . مبارزه با چنین فقری دشوار است ، زیرا تزریق منابع مالی تنها درمان موقتی این نوع فقر است و بزودی پس از اتلاف منابع مالی فقر چهره کریه خود را دوباره نشان خواهد داد . نوعی دیگری از فقر وجود دارد که ناشی از تقسیم ناعادلانه ثروت است . در برخی جوامع گروهی بسیار ثروتمند و گروهی بسیار فقیر هستند . در این جوامع منابع مالی و ملی در ید قدرت گروه ثروتمند و اشراف جامعه قرار دارد و طبعا" در این شرایط گروهی که از این منابع برخوردار نیستند فقیر می شوند . اغلب فقرا در چنین جوامعی بردگان و نوکران و کارگران اقشار مرفه هستند و حتی از مزد کاری که انجام می دهند برخوردار نیستند و به نوعی استثمار(مورد بهره کشی) شده اند .جامعه ایران قبل از انقلاب کم و بیش به این گرفتاری دچار بود . در حالی که اغلب منابع کشور در مرکز تجمع یافته بود مردم شهرها و روستاهای کشور کمترین بهره ممکن از منابع مالی ملی را در اختیار داشتند . ضمن اینکه نظام ارباب و رعیتی در اغلب روستاها وجود داشت و منابعی چون آب و زمین در اختیار اقلیتی اندک بود و اگرچه شاه در اواخر حکومت خود متوجه این نقیصه شده بود و اصلاحات ارضی را به مورد اجرا گذاشت اما اقدام دیرهنگام وی همزمان با وجود تضاد اجتماعی بین طبقه حاکم و اکثریت جامعه مانع از وقوع انقلاب مستضعفین نشد . ذکر این نکته لازم است که هر انقلابی برای وقوع باید شرایطی داشته باشد که یکی از آن شرایط نابرابری در توزیع ثروت است و انقلاب فرانسه و روسیه متاثر از این شرایط نابرابر بوده است . بی گمان توجه فعلی دولت به توزیع ثروت ملی بر اساس معیارهای عادلانه به تشکیل جامعه متوسط شهری می انجامد و چنین جامعه ای انگیزه ای برای انقلاب ندارد . اما همواره خطری که در این شرایط دولت را تهدید می کند خطر یک انقلاب از سوی گروه مرفه و قشر ثروتمند جامعه است . زیرا عمل دولت در توزیع ثروت به معنی کاستن از امتیازات ویژه برخی از اقشار جامعه است که تا کنون سهم قابل توجهی از منابع ملی را به خود اختصاص داده اند و سیاست های دولت را مضر منافع خود می دانند . اما انقلاب در گروه مستمند و مرفه تفاوتهائی دارد و می توان آنها را به انقلاب گرم و انقلاب نرم تقسیم کرد . متاسفانه در جهان تا کنون هزاران بار انقلاب های نرم اتفاق افتاده است ولی به علت نرمی و خزنده بودن این نوع انقلاب ، وقوع آن جلب توجه نکرده است . تنها انقلاب های گرم ، به علت شیوع خشونت ناشی از تحقیر و فقر و بدبختی و عصیان و سرکشی طبقه کارگر از کارفرما جلب توجه می کند . اگرچه انقلاب های نرم اغلب بدون خشونت اتفاق می افتد اما همیشه این گونه نیست و گاهی بخش ثروتمند جامعه جهت سهولت دست یابی به هدف با ترغیب اقشار متوسط و فقیر بوسیله رسانه های در اختیار خشونت هائی خلق می کنند تا بواسطه آن بتوانند دولت را خلع ید کنند . این شرایط ، دشواری مبارزه با چنین انقلابی را افزایش می دهد . در این شرایط تنها راه حل مسئله گذشت از عوامل دسته دوم و برخورد قانونمند وقاطع با عوامل اصلی آشوب است که در غیر این صورت عوامل اصلی ممکن است شورشهائی جدید بیافرینند و نهایتا" با توسل به زور قدرت را به چنگ آورند . با این احوال چنین مسائلی نمی بایست از توجه دولت به توزیع عادلانه ثروت جلوگیری کند زیرا مخالفان تنها به دنبال همین هدف هستند . البته مبحث توزیع ثروت و راه و روشهای آن مفصل است اما در کوتاه مدت هدف مند سازی یارانه ها ، ایجاد عادلانه اشتغال در مناطق کمتر برخوردار ، توزیع منابع بانکی و مبارزه با مفاسد مقامات دولتی می تواند چاره ساز باشد .توجه به این نکته هم داشته باشید که چنین اعمالی توسط مخالفان با عناوینی چون گداپروری ، پخش پول ، مردم فریبی و امثالهم لوث می شود و غیر از این هم انتظاری نیست . عدالت راه دشواری است و همه کسانی که در طول تاریخ برای آن قیام نموده اند با مصائب و گرفتاریهای بزرگی روبرو شده اند . امیر مومنان علی (ع) که پرچمدار عدالت است با دشواری تمام قریب پنج سال حکومت کرد اما نهایتا در جلسه اشراف او را خلع ید کردند (انقلاب اشراف) و نهایتا" زنده او را هم خطری دانستند که ممکن است مورد رجوع دوباره مردم قرار گیرد و نهایتا" ابن ملجم را ماموریت دادند تا آن بزرگوار را در محراب به شهادت برساند . از دیگر کسان امیر کبیر را می توان نام برد آن هنگام که درب خزانه را بر روی درباریان ناصری قفل کرد و خواست که اندکی از رنج ملت بکاهد و نهایتا" به کاشان تبعیدش کردند تا حسابش را تسویه کنند . یا ابراهام لینکلن را داریم که در مبارزه برابری به فکر نجات اقلیت برده و سیاهپوست آمریکا برآمد تا امروز آقای اوباما به جای بیگاری در معادن زغال سنگ بر کرسی ریاست تکیه بزند و نهایتا" بدست احمقی از جنس ابن ملجم ترور شد . امروز نیز هرکجا فریادی برای عدالت برمی خیزد اگر ترور فیزیکی میسر نباشد ترور شخصیت حداقل کاری است که سردمداران زور و زر و تزویر بکار می گیرند تا واژه عدالت را از جهان براندازند .
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 13:52  توسط علی تیماس
|
سیری در قرآن ماه مبارک رمضان به نیمه رسیده است ، ماه ضیافت الهی ،ماهی که می تواند فرصتی باشد برای نو شدن ، برای بازگشت و تدبر ، فلسفه وجودی این ماه مبارک را دانشمندان و علمای دینی به قدر کافی توضیح داده اند . همچنین از فواید روزه و روزه داری هم سخن بسیار شنیده اید . لزومی به تکرار نیست . تنها نکته ای که تکرار آن را مفید می دانم سیر و سفر دوباره ای در قرآن کریم است . شاید بتوانم یکی از افتخارات زندگی شخصی ام را آشنائی زودهنگام با این کتاب آسمانی بدانم .البته قبل از هر کسی آن را مدیون والدینم هستم که با تمام مشکلات اقتصادی که داشتند مرا راهی مکتب خانه نمودند تا ملا سید سعید و ملا اسماعیل و ملاجعفر که به ترتیب مکتب خانه های روستائی در مخاتونی و درخانه و پازیارت را اداره می نمودند مرا با آیات آسمانی آشنا کنند . طی دو تابستان نهایتا" مدرک ختم قرآن را از دست ملاجعفر دریافت نمودم . به روح و روان هر آن سه درود . آن روزها تمام کتاب های قرآن فاقد ترجمه فارسی بود و اگر هم بود در دسترس ما نبود . قرآن را گاه با صوت و گاه با ترتیل می خواندیم . خیلی مایل بودم معانی آیاتی را که تلاوت می کنم بدانم ، در همین روزها که مشتاق معانی بودم و مصادف با سال اول انقلاب بود مسابقه قرآنی توسط آموزش و پرورش در سطح مدارس استان برگزار شد و بعد از کسب مقام در شهرستان میناب به شهربندرعباس اعزام شدیم و ماحصل این مسابقات اهدای یک جلد کلام الله مجید بود که خوشبختانه ترجمه فارسی داشت . فرصت مغتنمی بود تا بیشتر آشنا شوم و چه عجب که این آشنائی هرچه بیشتر میشود جذابیت و کشش را هم بیشتر می کند .یکی از اولین برکات ارتباط با قرآن تقویت حافظه و روشنائی دل و محافظت در برابر اشرار است . مگر ممکن است کسی سوره ناس را بخواند و از خداوند با کلام خودش که آن را به پیامبر آموخت بخواهد او را از وسوسه جن و انس بدور بدارد و خداوند او را تنها بگذارد . مگر ممکن است سوره فلق را بخوانید و خداوند شما را از شر مخلوقات در امان ندارد . صدای آهنگین و وزن و ریتم کلمات همچون موسیقی آسمانی شما را مست نکند . سحر و افسون کلمات در خود آنها نهفته است و متاسفانه ترجمه دارای آن خواص نیست . شاید به همین دلیل است که قرائت قرآن به هر دو شکل عربی و فارسی توصیه می شود . البته این عربی هم چندان سخت نیست و با زبان فارسی قرابت عجیبی دارد و انسان با تعمق می تواند معانی آن را دریابد . از برکات دیگر قرآن باز شدن درهای علم بر روی کسی است که ارتباط حاصل کند . هر بار از هر آیه معانی مختلفی بروز می کند و گویا هر آیه خود یک کتاب کامل است . بی جهت نیست که برخی علما این همه تفسیر به رشته تحریر کشانده اند . از دیگر برکات قرآن تذکر آن است . قرآن سراسر تذکر است . انسان فراموش کار است و خیلی زود راهش را گم می کند و ارتباط مداوم او با قرآن او را دوباره در مسیر هدایت قرار می دهد . خاطره ای به یادم آمد که می توانم آن را جزو معجزات قرآن بدانم . در همان سالهای نوجوانی عادت داشتم هر روز صبح یک جزو یا نیم جزو قرآن بخوانم و سپس پی کارها بروم . البته در ایام تابستان بود . روزی کمی دیرتر از خواب برخاستم و همین مسئله سبب شد تا وقتی برای تلاوت پیدا نکنم . بعد از اینکه به مقتضای شغلم راهی صحرا شدم در اولین ساعات روز با اتفاقات عجیبی روبرو شدم . واقعا" عجیب بود . چون من هر روز به آن مسیر می رفتم و چنین اتفاقاتی در میان نبود . اما بگویم که واقعه چه بود . آن روز از ابتدای مسیر ناگهان آفتاب پرستی از جلو پایم شروع به دویدن می کرد و من هم یکه می خوردم . ابتدا فکر کردم عادی باشد ولی هر چه جلوتر می رقتم این مسئله تکرار و تکرار شد . حتی تصمیم گرفتم تا با دقت بیشتری جلو خودم را برانداز کنم ولی باز هم انگار آفتاب پرستی که بی شباهت به موجود بزمجه نبودند از دل زمین می جوشید و ناگهان مرا متوحش می کرد . عاقبت این نشانه ها را دریافتم و به بررسی تغییرات آن روز پرداختم . مثل هر روز دیگر بود هوا آفتابی و گرمای خاص تابستان . در طبیعت مطلقا" هیچ تغییری روی نداده بود و ناگهان به خاطرم آمد تنها تغییر زندگی من در آن روز عدم دست یابی به تلاوت قرآن بود . در اثر تکرار جزو سی ام قرآن را تقریبا" از بر بودم و گوشه ای نشستم و به تکرار سوره ها مشغول شدم و پس از آن حتی یکی از آن موجودات جلو راهم سبز نشد . لسان الغیب شیراز هم در غزلیات خود بسیار در این خصوص گفته است و در جائی می فرماید " هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم " و در جائی دیگر هم خود را نهیب می زند و می گوید " دام تزویر مکن چون دگران قرآن را " و این هم جهت آگاهی من و شماست که بدانیم گاهی قرآن هم دام تزویر می شود و به هوش باشیم که در این دام نیافتیم . خداوندا ، دلهای ما را با معرفت خودت آشنا گردان . یا حق
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 23:13  توسط علی تیماس
|
|
|