|
اسرار رسانه ای در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری و پس از آن بارها و بارها از برخی از شهروندان این سخنان را شنیدم ." ماهواره گفت ، رادیو بی بی سی گفت ، رادیو فردا گفت ، صدای آمریکا گفت "، رنج آورترین این گفته ها هم از زبان کسانی بود که خود یا در مجامع دانشگاهی تحصیل کرده یا در حال تحصیل هستند .در واقع این دسته از شهروندان هیچ منطقی برای سخنان خود نداشتند و تنها گفته ها و شنیده های خود را به نقل از این رسانه ها دلیلی بر حقانیت خود می پنداشتند . سخن بر سر این است که چرا این عزیزان شهروند به چنین رسانه هائی اعتماد می کنند . آیا اعتماد آنان از سر عناد است یا اینکه رسانه های فوق آنچنان در حرفه خود موفق بوده اند که بتوانند اعتماد مخاطبان خود را بدست آورند . یقین دارم که این رسانه های غربی بودند که توانستند اعتماد مخاطبان خود را جلب کنند به گونه ای که توانستند تاثیر مخرب خود را بر اقشار وسیعی از مخاطبان بار کنند و نهایتا" به بهره برداری از آن بپردازند . همان روزها به یکی از همین دوستان گفتم که چرا گامرون را نمی خوانید وبا کنایه پاسخم داد شما که خود از طرف حکومت به نشر اکاذیب متهم هستید چگونه می خواهید ما از شما باور کنیم . راستش را بخواهید کمی دلم برای خودم و امثال خودم سوخت و به یادم آمد آن آخرین جملات روزنامه نگاری را که چند سال پیش در دادگاه فریاد می زد که ای اهل حکومت : شما که امروز ما را به خاطر بیان گرفتاری چند شهروند در نشریه محکوم می کنید و به زندان می برید فردا را از یاد نبرید که این شهروندان گرفتاری و انتقادهایشان را جائی مطرح می کنند که شما به آن دسترسی ندارید و نمی توانید آن رسانه ها را به دادگاه بکشانید !! حالا بر می گردیم به اصل بحث که یکی از اسرار رسانه ها در جذب و اعتماد سازی مخاطب است . من آن را اصل همدردی می نامم . انسان موجودی عاطفی است و هرگاه با مشکلاتی مواجه میشود میل دارد آن را با دیگران در میان بگذارد . دوست دارد سنگ صبوری داشته باشد تا دردهایش را بشنود و اگربتواند چنین دوستی پیدا کند با بیان دردها ، رنجها یش را کاهش می دهد . روانشناسان اغلب از این روش برای جلب اعتماد مراجعه کنندگان بهره می گیرند . رسانه ها به دلیل اینکه طیف گسترده تری از مخاطبان را در بر می گیرند محل مناسب تری برای بیان دردهای اجتماعی هستند . اجتماع نیز چون پیکر زنده ای است که درد دارد و سنگ صبورش را در رسانه ها جست و جو می کند . حالا اگر این رسانه در محل زندگی اش باشد دسترسی آسان تر است و طبیعتا" اولین گزینه، رسانه های محلی هستند . اما اگر درب این رسانه ها به هر علتی بر روی دردهای اجتماعی بسته شود ، درد راهی دیار غربت میشود و سنگ صبورش را در خارج از مرزها پیدا می کند و نهایتا" به همو دل می بندد که همدردی می کند . اما از پی این همدردی سالانه ، روزی فرا می رسد که رسانه بخواهد از این باغ اعتماد میوه بچیند آنچنان که شد . شما اگر بیننده و شنونده این رسانه ها بوده اید حتما" با من موافق هستید که ساعات قابل توجهی از اوقات آنها به تماسهای تلفنی و اینترنتی مخاطبان اختصاص دارد تا همدردی کنند و به این طریق راهی در دلها بیابند . این مسائل خیلی ساده هستند اما در عجبم که چرا اهل حکومت چندان توجهی به آن ندارند و ناگاه خود را مواجه با بحرانی می بینند که مهار آن به سادگی امکان پذیر نیست . هزینه آن زیاد است و اعمال کنترلی لزوما" به نتیجه مطلوب منجر نمی شود . در ایران تمامی رسانه های غیر دولتی رسانه های مکتوب هستند و در حال حاضر اگر سینما و تئاتر را از رسانه های دیداری – شنیداری چون رادیو و تلوزیون جدا بدانیم تقریبا" هیچ رسانه قوی غیر دولتی برای بیان دردهای اجتماعی وجود ندارد . اگرچه خود نگارنده معتقد به جانبداری صدا و سیما از قشر و گروه خاصی نیست اما به لحاظ اینکه یک رسانه دولتی است همواره با اتهام یکجانبه گرائی مواجه بوده و خواهد بود و حتی صادقانه ترین گزارش ها و اخبار با دیده تردید نگریسته می شود و بنابر این لازم است برای برون رفت از بحران در آینده نزدیک بخش خصوصی بتواند وارد فضای اطلاع رسانی صدا و سیمائی بشود . در کنار آنها هم مطبوعات با فراغ بال بیشتری بتوانند محلی برای بیان دردها و آلام اجتماعی باشند . به نظر نگارنده برای بقا و دوام حکومت اگر مسئولی متخلف که تخلفش هم آشکار است و مثلا" توسط یکی از رسانه ها معرفی شده است و اسناد و مدارک هم موجود است تحت تعقیب و پیگرد قرار بگیرد بهتر است از اینکه مسائل بر عکس شود و بقای یک شخص در مسئولیتش بر منافع نظام ترجیح داده شود لازم است بر این نکته هم تاکید کنم که مطبوعات حق ندارند بر خلاف واقع به سیاه نمائی و تخریب بپردازند و نقش یک چوپان دروغگو را بازی کنند که این خود در بلندمدت نقش و جایگاه این رسانه ها را تقلیل و سبب بی اعتباری این قبیل از رسانه ها خواهد شد . البته دولت نقش کم رنگ و حتی بی رنگی در برخورد با مطبوعات داشته و بیشتر دستگاه قضای کشور است که حکم به تعطیلی یا زندانی شدن عناصر رسانه ای می دهد و به لحاظ ماهوی چون استقلال قوا داریم دولت دخالت چندانی نمی تواند داشته باشد . حتی سوی و جهت انتقادات مطبوعاتی هم بیشتر دولت را هدف قرار داده و این خود نشان می دهد که دولت چماق محکمی در دست ندارد و جای خوشبختی است . اما این آیا بدین معنی است که در قوای دیگر خصوصا" دستگاه قضا که آن را به پیشانی حکومت تعبیر می کنند مسائل آنچنان شفاف و روشن است که هیچ انتقادی بر آن وارد نیست و یا بر عکس ترس از برخورد خشن و اینکه شاکی و قاضی یکی باشند مطبوعات را به این باور رسانده است که انتقادات آنها محدود به خط قرمزی است که در آن سویش دستگاه قضا ایستاده است .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 9:46  توسط علی تیماس
|
|
|