|
کاش این طرح زودتر اجرا شود سخن بر سر همین طرح تحول اقتصادی است . دوشنبه صبح هفتم بهمن 87 مادر اگه زحمتی نیست این کوپن ها را ببر شرکت تعاونی . خیلی وقته روغن تموم کردیم . دفعه قبلی هم که بچه ها رفتند مسئولین شرکت گفته اند که جنس تموم شده . مادر اگه می تونی امروز برو . گفتند که جنس آورده اگه تا جمعه طول بکشه دوباره تموم میشه . خوب روز دوشنبه یک روز کاری است و من هم باید سر کارم حاضر شوم . اما نمی توانم از خواهش مادرانه هم بگذرم . هر طور شده یک روز مرخصی فرصتی برای استراحت خودم هم هست . کوپن ها را بر می داریم و می خواهیم حرکت کنیم که مادر کپسول خالی گاز را کشان کشان تا پای ماشین می آورد گاز هم تمام شده . کپسول را هم در جعبه قرار می دهم . مقصد ما روستای مجاور در حدود ده کیلومتر فاصله دارد . وقتی نزدیک شرکت تعاونی می رسیم چند وسیله نقلیه دیگر هم آنجا هستند و جوانکی از لای در داخل شرکت را نگاه می کند و هنگامی که به او نزدیک میشوم می پرسم که جنس دارد و سرش را به علامت منفی بالا می برد . خدایا با این وضع بنزین و وقت کم آمده ایم کوپن چند نفره روغن و شاید هم چند قلم دیگر جنس بگیریم . حالا هم دست خالی برگردیم ! نه بهتر است به روستای مجاور بعدی هم برویم شاید آنها داشته باشند . اما از قدیم گفته اند که طمع نباید داشت . حالا چه کنم و چه نکنم مهم نیست شاید بتوان این کوپنها را نقد کرد ، به خوشحالی مادر می ارزد . گمانم دوازده کیلومتر دیگر هم به مسافت قبلی اضافه شد و بعد از کلی جست وجو شرکت تعاونی بدون تابلوی روستا را یافتیم . درش که قفل بود . درب خانه ای را در همان نزدیکی با سنگ کوبیدیم . کسی نیامد . جوانی از آن حوالی می گذشت . راهنمائی کرد که درب دیگری را بکوبیم . نهایتا" پیرزنی از جنس مادرم درب را گشود و سوال کردیم و پاسخ منفی . به گمانم تا همینجا کافی است . من تقریبا" یقین دارم هیچ یک از نمایندگان محترم ملت در مجلس شورای اسلامی نیت بدی در مورد طرح تحول ندارند اما این دست و اون دست کردن و تامل بیش از حد نیاز، شیرینی اجرای این طرح را از بین می برد . لابد دولت خودش به این نتیجه رسیده که یارانه پرداختی به روش فعلی قبل از آن که باری از دوش بردارد گاهی باری بر دوش می گذارد که بیش از حالت بدون یارانه زحمت دارد . باور بفرمائید اگر با این کوپن سه نفره هزار و سیصد و پنجاه گرم روغن نباتی هم می گرفتم مابه تفاوت آن با روغن آزاد از هزینه ای که که برای آن انجام دادم و موفق نشدم خیلی کمتر بود . یک روز بیکار شدم . سه لیتر از سهمیه روزانه بنزینم را از دست دادم و دست آخر هم زنبیل خالی خجالت را به مادرم سپردم . کاش هزار و سیصد و پنجاه تومان را به فروشگاه محله می دادم و کوپنها را یک جوری سربه نیست می کردم و نهایتا" در روی مادرم شرمگین نمی شدم . والا از دولت انتظار کمتری داشتیم و از نمایندگان ملت بیش از دولت انتظار می رفت که گرفتاری مردم را درک نمایند و دولت را به تسریع بیشتر طرح تحول ملزم کنند . حالا هم دیر نشده و با سرعت عمل در اجرای طرح تحول قدمی مثبت در اصلاح روشها پدید آورند .
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:17  توسط علی تیماس
|
|
|