تبليغاتX
گامرون

یا مقلب  القلوب  و الابصار، یا مدبر الیل  و النهار ، یا محول الحول و الاحوال ، حول حال ایراننا و ملتنا و حکومتنا الی الحسن الحال

در آستانه سالی نو قرار داریم  و آغاز بهاری دیگر . سال 1387 علاوه بر آغاز سال نو آغاز دیگری هم برای شروع یک دوره دوازده ساله است ، همانطور که می دانید دوره دوازده ساله با سال موش آغاز می شود و با سال خوک پایان می یابد و از قدیم الایام اعتقاد داشتند که هر سال دارای خواص منحصر به فرد است  و اکنون هم از نظر علمی ثابت شده است که خورشید دارای یک فعالیت دوازده ساله است . یعنی نوع خاصی از فعالیت خورشید هر دوازده سال یک بار تکرار میشود و زمین هم که بیشترین انرژی خود را از خورشید دریافت می کند تحت تاثیر همین تغییرات قرار می گیرد .

 بنابر این سال 87 دو آغاز است هم آغاز یک سال جدید و هم آغاز یک دوره دوازده ساله جدید . بنابر این انتظار تحولاتی چشمگیر در این سال وجود دارد . در تفسیر سال موش بیشتر از خصوصیات این حیوان موذی استفاده می کنند و به عنوان مثال رشد دزدی و سرقت را در سال موش پیشبینی می کنند . از طرفی فراوانی غلات و حبوبات که غذای اصلی این حیوانات است و به تبع آن بارانهای بهاری انتظار می رود .

 در این سال هوا چندان سرد نمیشود به همین دلیل تقاضا برای نفت کمتر و قیمت نفت کاهش می یابد . افراد موذی هم در این سال فعال میشوند و تاثیرات اجتماعی خود را به جا می گذارند . زندگی اجتماعی موشها و فراوانی زاد و ولد آنها نیز احتمالا" تاثیراتی بر روی  میزان زاد و ولد و افزایش جمعیت خواهد داشت و در جوامع فقیر که طرح کنترل جمعیت اجرا نمیشود قابل تحقیق است .

 با آرزوی سالی پربار و آغاز بهاری نو از همه شما عزیزان و مخاطبان این وبلاگ که تا اینجا با همراهی خود اینجانب را تشویق به نوشتن کردید صمیمانه تشکر می کنم  و این آخرین نوشته سال 86 را به پایان می برم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:29  توسط علی تیماس  | 

دلبستگی به قدرت

معمولا" یک تفاوت عمده بین اهل سیاست و ریاست در دنیای شرق و غرب وجود دارد و آن اینکه هرچه از غرب به سمت شرق دورتر میشویم دلبستگی به قدرت در بین افرادی که به نوعی قدرت را در اختیار دارند بیشتر میشود . به عنوان مثال در غرب معمولا" کسی که برای یک یا دو دوره متوالی رئیس جمهور یا رئیس یکی از قوا یا صاحب یکی از مناصب دولتی است پس از طی دوره مدیریتش شاهد یک تغییر کلی در رفتار وی هستیم . به این معنی که طرف  پایش را از حوزه قدرت کنار می کشد و معمولا به ملک و مزرعه شخصی خود نقل مکان می کند و یا هم  بنیاد خیریه ای تاسیس می کند و خدمات رفاهی و اجتماعی خود را خارج از دایره قدرت دنبال می کند .

اما در شرق  خلاف آن را مشاهده می کنیم  و در اینجا نه تنها این دلبستگی در سران بالای سیاسی  یک کشور قابل مشاهده است که حتی در کوچکترین مناصب قدرت که همان ریاست اداره ای کوچک  باشد قابل ملاحظه است . بی آنکه نامی از کسی برده باشیم با اندکی مطالعه در زندگی مشاهیر سیاسی دو بلوک شرق و غرب به  مثالهای زیادی در این زمینه خواهیم رسید . دلبستگی به قدرت در شرق چنان زیاد است که اگر عمر محدودیتی  برای دوست داران قدرت ایجاد نمی کرد  بعضی شاید برای صدمین بار خود را نامزد ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس یا هر سمت انتخابی دیگری  بکنند  . راستی خواستگاه  این دلبستگی چیست ؟ چه تفاوتی بین شرق و غرب وجود دارد و چه عاملی طعم قدرت را در کام شرقیان شیرینتر می کند که تا این اندازه به آن دلبسته میشوند .

به احتمال زیاد بررسی عوامل دقیق دلبستگی به قدرت ، مستلزم مطالعات جامعه شناسی دقیق و شناخت عوامل روانی موثر بر آن است که از حوصله این بحث خارج است . اما بر یک نکته بدیهی در این خصوص می توان تاکید داشت و آن هم طعم شیرین قدرت در این جوامع است . شما حق دارید از خودتان سوال کنید که چرا قدرت در شرق طعمی بسیار  شیرین و در غرب اندکی تلخ دارد .

باز هم دقت کنید  وقتی یک صاحب منصب باید مرتبا" پاسخگوی اقدامات خود باشد و ناچار شود در مقابل افکار عمومی  و رسانه های آزاد به توضیح و پاسخ بپردازد  بعد از مدتی از این همه نظارت مردمی که از طریق رسانه های آزاد فراهم شده است  به ستوه می آید و از اینکه مدام زیر نظر دوربین های  تلوزیونی ناچار است بدون خطا مسیر روشن قانون را طی کند خسته میشود و نهایتا" به نکته ای می رسد که عطای قدرت را به لقایش ببخشد .

اما بر خلاف آن ، جهان شرق که از توسعه رسانه های آزاد چندان بهره ای نبرده است  صاحب منصبان خود را در خلوتگاهی  سرسبز و محصور در حصارهای بلند می بینند  که فقط با اجازه خود آنان است که ورود به این بهشت دنیوی  مقدور می گردد و هرگاه  نپسندند یا لازم ندانند هیچ چشمی قادر به  تماشای آنان  نیست . این بدان معناست که این خلوتخانه محل امنی است و فراغت خاطر می آورد و اگر هم دلبرکان حوری سرشت در آن نباشند آب زمزمی و سایه طوبائی یافت میشود و همین است که صاحب منصب اگر گاهی به اجبار از این باغ رانده  شود بار دیگر ،در آرزوی  رسیدن به آن بهشت مجازی  در سوز و گداز است  و همین کافی است تا  تقلای عده ای را برای بدست آوردن  دو باره و چندباره قدرت  توجیه پذیر نماید .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:41  توسط علی تیماس  | 

قند نمکی

امیدوارم که با این نوشته متهم به نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی نشوم که گمان میبرم عده زیادی از شما گاهگاهی از این قندهای نمکی را مزمزه کرده اید . مسئله بسیار ساده است و اینکه گروهی سودجو به علت تشابه ظاهری قند و نمک مقداری نمک به قند اضافه می کنند تا سود بیشتری وارد جیب مبارکشان بشود . می دانیم که به این عمل تقلب می گویند .

البته امروز که این مطلب را مینویسم از این قندهای نمکی هنوز چندتائی در قندان روی میز باقی است و من آنها را به عنوان مدرک نگه می دارم . از چند سال پیش این مورد وجود دارد و هنوز هم ادامه دارد . قیمت نمک در مقایسه با قند بسیار ارزان است و کوه های نمکی هم در کشور ما به وفور یافت میشود و حالا اگر فقط ده درصد قندهای نمکی از جنس نمک باشد در تولید یکصد تن قند نمکی ده تن نمک وجود دارد . فقط ده تن نمک اگر به جای قند فروخته شود مابه تفاوت قیمت آن  چه مبلغ هنگفتی خواهد شد؟

اینکه در هر جامعه ای  عده ای متقلب هستند که از فرصت های ممکن بهره می گیرند تا نیات متقلبانه خود را  به اجرا درآورند حرفی نیست اما سخن بر سر این است که چه کسی مسئول مبارزه با این تقلب است . چه نهادی یا چه مسئولی باید نظارت کند و این تقلب به گوش چه کسی باید برسد تا با آن به مقابله برآید . آنچه پیداست این که وظیفه مقابله بر عهده من روزنامه نگار نیست  زیرا ابزار قانونی  تحقیق ، جلب و محاکمه را در اختیار ندارم  و فقط زبان درازی دارم  که آن را فریاد بزنم  باشد که به گوش  محتسب برسد و نه زبان مرا که دست متقلب را قطع نماید .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:31  توسط علی تیماس  |