تبليغاتX
گامرون

رفتار متناقض منتقدان دولت

از آغاز روی کارآمدن دولت دکتراحمدی نژاد هر روز شاهد انتقاد های  متفاوتی هستیم  که  در نشریات و یا پایگاه های  خبررسانی  وابسته به یک طیف خاص  منتشر می شود . با یک نگاه اجمالی به انتقادات متوجه این نکته میشویم که  بیشتر این انتقادات  همان انتقاد هائی است که در دولت گذشته هم توسط همین رسانه ها  منتشر میشد . با این تفاوت که در دولت گذشته  نوک حمله این انتقادات به سمت و سوی دیگری نشانه رفته بود  و گویا که خود دولت  است که انتقاد می کند . اما این بار نوک حمله انتقادها شخص رئیس جمهور را نشانه رفته است . در این میان  تحلیل گران عرصه سیاست  که نمی توانند این رفتار متناقض منتقدین را تجزیه و تحلیل کنند برای حل مشکل ناچار هستند به مفروضاتی چند در این رابطه اکتفا کنند که از جمله آنها به موارد زیر اشاره میشود .

1-      منتقدین اصولا" از دیدگاه های مردم فاصله دارند  و تصور می کنند  هنوز همان  فضای حاکم چند سال پیش وجود دارد و هر چه آنها بگویند مردم از جان و دل مشتاق شنیدن آن هستند .

2-      منتقدین فراموش کرده اند که  خود آنها و نحوه عملکردشان در طول تسلط بر دستگاه اجرائی  عامل اصلی رویگردانی مردم از آنها بوده است  و به این ترتیب  انتقادهائی را که به خود آنها وارد بود اکنون به دولت  نسبت می دهند .

3-      منتقدین با اطلاع و آگاهی سخن می گویند و صرفا" برای جبران ناکامی خود دست به یک انتقام سیاسی  زده اند .

4-      اساسا" با ایجاد فضای تخریب  در صدد هستند به هر قیمت ممکن انتخابات ریاست جمهوری آتی را به نفع خود رقم بزنند .

برای روشن شدن موضوع  ناچاریم به مواردی از انتقادات و تناقضات آشکار آن توجه کنیم .

یکی از انتقادات که به دولت وارد میشود بسته شدن تعدادی از نشریات است که اگر توجه داشته باشیم در دولت گذشته تعداد بیشتری از نشریات بسته شدند اما چطور گناه بستن نشریات در دولت قبل به گردن دولت نبود  اما اکنون گناه بستن نشریات به گردن دولت انداخته میشود ، در حالی که  اساسا" هیئت نظارت بر مطبوعات و دستگاه قضائی  مسئولیت این کار را بر عهده دارند  و قبلا" هم  همینطور بوده  یعنی دولت دخیل نبوده  است ، اما پس از بستن هر نشریه ، چنین تبلیغ میشد که در کار دولت چالش ایجاد می کنند و به قول خودشان با ایجاد بحران در صدد هستند که دولت را تخریب کنند  اما اکنون بستن نشریات به عنوان چالش در کار دولت به حساب نمی آید که هیچ بلکه حتی شخص رئیس جمهور را مستقیما" مسئول آن معرفی می کنند .

موضوع دیگر تناقض رفتاری آنها با دستگاه  قضاست  که در دولت گذشته آقای شاهرودی را متهم می کردند که ویرانه را ویرانه تر کرده است  و از برخورد دستگاه قضا  با برخی افراد انتقاد می کردند اما همین دوستان حالا که آقای رئیس جمهور خواستار  افشای محتویات پرونده آقای موسویان در رابطه با مسائل هسته ای شده است  با قیافه حق به جانب سخن از استقلال دستگاه قضا می گویند و همین مورد را در پرونده  مفسدین اقتصادی هم شاهد هستیم 

مورد دیگری که وجود دارد  برخورد نیروی انتظامی است که در دولت گذشته به عنوان چالش در کار دولت محسوب میشد و از جمله حادثه کوی دانشگاه ، انگار که دولت هیچ نقشی در آن نداشته است  ولی اکنون که نیروی انتظامی برخوردهائی در خصوص طرح امنیت اجتماعی داشته است تمام گناه آن به گردن آقای دکتر احمدی نژاد گذاشته میشود . این دوستان گویا از خود سوال نمی کنند که در این چند سال هیچ تفاوتی از نظر سازمانی در مدیریت نیروی انتظامی بوجود نیامده است  و اگر در آنجا دولت بی گناه بود در اینجا هم دولت بی گناه است .

موضوع دیگری که منتقدین زیاد به آن می پردازند دستگیری تعدادی از دانشجویان است که باز هم دولت را زیر سوال می برند اما انگار فراموش کرده اند که دانشجویانی که در حادثه کوی دانشگاه دستگیر شدند از جمله آقای احمد باطبی در دولت گذشته دستگیر و زندانی شد اما همان دولت و همان مجلس ششم با اینکه می توانستند برای آزادی او اقدام کنند هیچ اقدام موثری نکردند . اکبر گنجی  روزنامه نگار دگر اندیش هم آنقدر در زندان ماند تا محکومیتش به پایان رسید .

گاهی هم منتقدین  به یک دست بودن حاکمیت اشاره می کنند که اکنون دولت یکدست شده است  ، شاید مشهود ترین تناقض رفتاری منتقدین در همین مسئله است و مردم هنوز از یاد نبرده اند که از حدود 280 نماینده مجلس تنها 30 نفر در انتخابات ریاست جمهوری از آقای احمدی نژاد حمایت کردند در حالی که 250 نفر از آنان قاطعانه از رقیب وی حمایت کردند و شما دیدید که سهمیه بندی بنزین  که از گذشته های دور مطرح بود همچنان معلق ماند تا نهایتا" آن را به دولت فعلی تحمیل کردند .

از دیگر انتقادهائی که  اخیرا" مطرح است  ، عدم مقابله رئیس جمهور با  موج سرمای بیسابقه ای است که  اخیرا" بر فضای کشور حاکم گردیده و حقیقتا" هر انسان منصفی  را  به تفکر وادار می کند  که این دیگر از آن نوع  ایرادهائی است که در فرهنگ عامه به ایراد بنی اسرائیلی معروفیت دارد . آخر خودتان را جای رئیس جمهور بگذارید و آنوقت قضاوت کنید اگر شما بودید چطور با این حوادث طبیعی مقابله می کردید . مگر خودتان وقتی در راس قدرت بودید و زلزله بم اتفاق افتاد  و بیش از چهل هزار نفر از هموطنان عزیز جان باختند  و اگر کمک و همیاری هموطنان نبود آمار کشته ها بالاتر از این هم می رفت  از خودتان انتقاد کردید که چرا جلو زلزله را آقای رئیس جمهور نگرفت . تازه در آن مقطع کمک های خارجی هم وجود داشت اما این بار بر خلاف گذشته ترکمنستان شیرهای گاز را هم به روی ما بست و معلوم نیست این قرارداد گاز که در گذشته به امضا رسیده است تا چه اندازه بر حقوق ملی ما تاکید داشته است که به این راحتی از طرف مقابل زیر پا گذاشته شده است . کاش دولت فعلی حداقل مفاد این قرارداد را منتشر کند تا دسته گل دوستان به نمایش گذاشته شود .

با این حال انتقاداتی هم به دولت آقای احمدی نژاد وارد است و آن اینکه پس از حضورش در دولت هیچ اقدامی جهت تشکیل حزب و گروه و غیره و غیره نکرد با اینکه می توانست به سیاق پیشین خیلی راحت به این مهم دست یابد و به توسط همین گروه ها  بازار تبلیغات را تا چهارسال بعدی همچنان گرم نگه دارد .

انتقاد دیگر این است که آقای رئیس جمهور نیامد تعدادی نشریه وابسته به خود ایجاد کند تا برای او قلم بزنند و البته با اعطای وام های کلان  با سود فرهنگی آنها را جهت تخریب رقیب و تحکیم پایه های قدرت خویش بکار گیرد . حتی بدتر از این همان تعداد اندک نشریاتی که حامی وی بودند یکی یکی از دور خارج و یا تیم گرداننده آنها عوض شد . انتقاد دیگری هم وجود دارد و آن مربوط است به مقابله وی با باج خواهی که توسط برخی دول غربی بر سر منافع ملی ما وجود داشت . اگر او  از تکنولوژی هسته ای  عدول می کرد . اگر او با اعمال سیاست های تعدیل قیمت نفت از سیر صعودی قیمت نفت جلوگیری می کرد  و اگر او چراغ سبزی  به دول غربی جهت عقد قراردادهای پرسود نفت و گاز نشان می داد قطعا" امروز  با استقبال بیشتری از طرف آنها مواجه می شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:59  توسط علی تیماس  | 

24 ساعت در روستا

پنجشنبه شب بود که دعوت نامه یکی  از بستگان بدستم رسید . برای ظهر جمعه  می بایست در مراسمی که به مناسبت  زیارت خانه خدا تشکیل میشد شرکت می کردیم . روز جمعه کمی زودتر از معمول پس از فراغت از امور منزل به  اتفاق دوست دیگری که دعوت بود سوار تاکسی شدیم و به پلیس راه قدیم رفتیم . مقصد روستائی در کیلومتر 35 شرق بندرعباس بود . هنوز دقایقی نگذشته بود  که  پرشیا سفید رنگی با بوق زدن از پشت سر ، ما را از سوار شدن بر خودرو دیگری  منصرف ساخت . از بستگان بود . به این ترتیب ما دو نفر در صندلیهای عقب جا گرفتیم . در طول راه  بجز همان دقایق اولیه که خوش وبش فامیلی بود دیگر هیچ نگفتیم . آسمان ابری بود و نگاهم از پشت شیشه ابرهای سمت جنوب را  رصد می کرد . قله های سپید ابر شباهت عجیبی  به قله  کوههای  پوشیده از برف داشت . در همان حال خاطراتی از کودکی در ذهنم  جان گرفت . کودک بازیگوشی  که  از قله ای به قله دیگر می پرد و هیچگاه خسته نمیشود و این تپه های مخملی  هم آسیبی به وی نمی رساند . آیا این بازی روی ابرها منجر به گریه آنها نخواهد شد !

راننده شماره همراهش را به ما داد و گفت بعد از ظهر تصمیم دارد به شهر برگردد و ما می توانیم  با او مراجعت کنیم  ، با تشکر پیاده شدیم  . پارچه نوشته های تبریک حج و زیارت  سرتا سر دیوار  خانه حاج محمد را پوشانده بود و تازه یادمان آمد که ما نوشته ای همراه نداریم .  دسته گل را پسر ارشد حاجی به نمایندگی از پدر گرفت  و ما را به اندرونی هدایت کرد . پذیرائی مملو از میهمانان  ریز و درشت بود  ولی  ما را  به اتاقی بردند  که بزرگان فامیل جلسه کرده بودند  و البته چایی و قلیانی  و شربت و میوه هم از پی آن . سخن بر سر دعوت حاج عبدالله بود که  تاریخ یک روز بعد داشت  و اینکه فردا نمی توانیم و بهتر است دسته جمعی بعد از ظهر به دیدار وی برویم  .

در همان حال جوانی از بیرون آمد و خبر از باران داد . مسرت و شادمانی در چهره همگان دیده شد  و سپس ناهار . بعد از آن شوق باران  یکی یکی  از جمعیت می کاست  ما را به حضور بزرگان که در پذیرائی نشسته بودند فرا خواندند . پرسیدم  چه کسانی هستند و پاسخ که فلانی و  فلانی . ....                اما شیرینتر از حضور بزرگان  بوی خاک نم خورده بود  که  حالا به فضای اتاق هم  نشت کرده بود . سکرآور بود و تحمل از دست می برد . تصمیم نهائی را گرفتیم و به شیوه کودکان  با نگاهی مستقیم به جلو از در پذیرائی گذشتیم و به بهانه دیدار حاج عبدالله  از حاج محمد خداحافظی کردیم . تا خانه حاج عبدالله  حدود دویست متر روی خاک نمناک پیاده رفتیم و آنجا هم هزارماشا الله . در و دیوار پوشیده از پیامهای تبریک  حج و زیارت .

دلمان نیامد به درون برویم . در ایوان حصیری انداختند و جمعیت روی آن نشست . و باز فضای آزاد و عمق دید که تا آن دورها نفوذ می کرد . ابرها دیگر سفید نبودند . رنگ خاکستری و تیره غالب شده بود . فاصله بین ابرها و سطح افق مه آلود بود و وجود قطرات ریز آب را نوید می داد . همچنان که اندک اندک بر جمعیت روی حصیر افزوده میشد قطرات ریز باران هم درشت و درشت تر میشد . ناگهان یکی از نمایندگان سابق به اتفاق چند نفر از در حیاط وارد شدند و بعد از حال و احوال با جمع حصیری  به درون رفتند . از پی آنان دو نفر دیگر از کاندیداهای جوان هم آمدند و آنها را هم زیارت کردیم  همه به درون رفتند به جز ما اندکی از جمع حصیری که برون را بر درون برگزیدیم و تا پاسی از شب پاسبان باران بودیم .

شب را میهمان حاج عبدالله بودیم و صبح هم باران اجازه نداد به شهر برگردیم و البته بهانه ای کودکانه که برای توجیه غیبت خود دست و پا کردیم . صبحانه را در خانه همسایه حاجی کنار آتش صرف کردیم و شاید بعد از مدتها با طعم واقعی شیر درگیر شدیم و نان محلی . اما تخم مرغ و پنیر از مغازه خریدند . بعد از خداحافظی از همسایه حاجی ساعتی هم  زیر نم نم باران ایستادیم  . و نهایتا" تصمیم به بازگشت  اما در میانه راه  آدرس کلبه ای  را به ما دادند  که  جمعی از دوستان در آن حضور داشتند و با ورود ما به کلبه  باران هم شدت گرفت  و این بار شدتش بیش از دفعات قبل بود . شکر خدا که به راه کلبه آمدیم و پس از نهار ناصر هم قبیله قدیمی  ما را تا در خانه هایمان جابجا کرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:29  توسط علی تیماس  | 

زن با عصبانیت تمام در حالی که بازوی کودک را گرفته بود او را از درون مغازه بیرون کشید و زیر لب غرغر می کرد ..    همین صبح یک تخم مرغ شانسی برات گرفتم . تو  پدر منو درآوردی . هر روز یه چیز هوس می کنی . ماشین و موتور و هزار کوفت و زهرمار که برات گرفتم کافی نیست . نمی فهمی تا سر برچ چقدر مونده ... کودک  همچنان جیغ می کشید و بر خواسته خویش اصرار داشت اما زن به هر تقلایی بود او را کشان کشان تا سر کوچه رساند و در پیچ کوچه گم شد .

وارد سوپر که شدم  انواع تخم مرغ شانسی . لپ لپ و انواع اسباب بازیهای ریز و درشت که به طرز ماهرانه ای در دید مشتری گذاشته بودند جلب توجه می کرد . از همه نوع آن اسباب بازیهائی که دل کودکان را آب می کند . از انواع ماشین سواری و کامیون تا جرثقیل و بادبادک و هواپیما و لیزر  و خیلی چیزهای دیگر که نمی دانم برای بچه ها چه مفهومی دارند . راستی این سوپر مارکت است یا مغازه اسباب بازی فروشی

فروشنده هم به کارش وارد است . می داند که کودکان زیادی همراه مادر یا پدر خود  جهت خرید روزانه خواهند آمد و اگر هر کودک یکی از از آن اسباب بازیها را ببیند حتما" هوس خواهد کرد و پدر و مادر را در تنگنا قرار خواهد داد تا بالاخره اسباب بازی را بخرد . این مسئله را جز سو استفاده از کودکان برای خالی کردن جیب والدین چه بنامیم . هرساله درآمد هنگفتی از این طریق به جیب چنین افراد سودجوئی می رود بدون آنکه در هیچ محکمه ای مورد سوال قرار بگیرند . از طرف دیگر بیشتر این اسباب بازیها خارجی است که بخشی از درآمد ارزی را در خود می بلعد .

خانواده ها هم که روز به روز با مشکلات بیشتر اقتصادی مواجه میشوند و این هم دردی بر دردهای آنان اضافه می کند . نمیشود هم کودک را همراه نبرد به بهانه اینکه لولو درون مغازه خوابیده است . بهرحال حضور در چنین مکانها بخشی از آموزشی است که والدین باید به کودکان یاد دهند ضمن آنکه رها کردن کودکان در منزل به قصد خرید هم کار درستی نیست . اما چه کسی باید مدافع خانواده ها در مقابل چنین معضلات اجتماعی باشد .

اولین نهاد دولتی که به نظر میرسد در این امر دخیل است وزارت بازرگانی است . چرا که هم در ارتباط با ورود بی رویه اسباب بازی باید مقاومت کند و هم اجازه ندهد  که برخی فروشندگان خصوصا" سوپر مارکت محلات به فروش این لوازم غیر ضروری مبادرت کنند . اگر کسی نیازمند اسباب بازی باشد می تواند هفته ای یک بار یا ماهی یک بار فرزندش را به یکی از فروشگاه های مخصوص اسباب بازی ببرد و برای او خرید کند اما اینکه بطور ناخواسته مجبور شود که صرف فشار کودک که پس از رویت اسباب بازی در سوپر اتفاق می افتد آن را خریداری کند خود مسبب آسیب پذیری روانی . اجتماعی و اقتصادی است .

اما آیا بازرگانی چنین قدرتی را دارد ؟ هنوز یادم نرفته چندسال پیش بود که یکی از مغازه ها حوالی خیابان دانشگاه کبریتی را  گرانتر از قیمت روز فروخت و در پاسخ به اعتراضم گفت اگر گران است نخر . من هم مجبور بودم و خریدم و سپس به شماره سه رقمی که بازرگانی به منظور شکایت مصرف کنندگان اعلام کرده بود زنگ زدم و منتظر بودم که به زودی به شکایتم رسیدگی شود . مدتها پیگیری کردم ولی نتیجه ای نگرفتم تقریبا" تا یکسال پیگیر بودم تا اینکه تلفنهای بازرگانی به حالت گویا درآمد و دیگر نتوانستم ادامه دهم . البته دوستان در محل کارم شاهد این قضایا بودند و نصیحت می کردند که تو ساده ای . اینها الکی است .سر خودت را درد نیاور . اما من اصرار داشتم تا به نتیجه برسم . امروز اگر قرار باشد بررسی یک تخلف در اداره بازرگانی یک سال به طول بیانجامد من یکی حاضر نیستم خصوصا" اگر کبریت باشد . شما چطور ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:49  توسط علی تیماس  |