تبليغاتX
گامرون

آینه عبرت

از کاردانی به کارشناسی رفته بود . رشته مخابرات مرکز آموزش مخابرات را می خواند . توی خوابگاه هم در یک ساختمان بودیم . روی هم رفته بچه زرنگی بود . در همان خوابگاه هم که بودیم او گاهی وقتها به جای رئیس خوابگاه انجام وظیفه می کرد . مرموز به نظر می رسید . هم کلاس من نبود بلکه چند  دوره جلوتر بود . بعدا" هم در همان مرکز به کار تدریس مشغول شد و خلاصه با اساتید نشست و برخاست داشت . پشت سرش حرف بود که خودش را جا زده ولی خوب میشد به زرنگی هم تعبیرش کرد .

ما به اتفاق دوستانمان پس از پایان آموزش تئوری به بندر آمدیم و بعد از گذشت سه ماه باید آزمون عملی را طی می کردیم . دو نفر بودند که از تهران آمدند . یکی قدیمی و دیگری همین رفیق نو استاد ما بود . امتحان گرفتند و هر سه نفر ما که هم دوره بودیم قبول نشدیم . جدا جدا امتحان گرفتند و هر جلسه حدود دو ساعت وقت گرفت . خیلی غمگین بودم . اولین بار بود که در یک آزمون مردود شده بودم . تمام سوالها را جواب دادم ولی نتیجه منفی بود .

بعد از حدود یک سال برای تحصیل در رشته مورد علاقه ام دوباره به تهران رفتم  . در همان ایام روزی به دیدن یکی از دوستان در محل کارش رفتم . همان استاد پیر آنجا بود . مرا شناخت . گفت اینجا چه میکنی و پاسخش دادم که در دانشگاه تهران  تحصیل می کنم . با شرمساری گفت : ببخشید که آن واقعه پیش آمد . از نظر من شما قبول شدی ولی هر دو نفر ما باید تصمیم می گرفتیم .

فارغ التحصیل شدم و به اتفاق همسر و فرزندم در فرودگاه تهران از تاکسی پیاده شدیم و چمدانها و کیف دستی را کارگری از بخش خصوصی روی چرخ دستی گذاشت و پس از عبور از در ورودی آن سوی در پیاده کرد . کرایه زیادی مطالبه کرد و معترض شدم . نرخنامه را به من نشان داد و گفتم که شما اشتباه می کنید . همه این بار چمدان نیست ولی شما حتی کیف دستی را جزو چمدانها حساب کرده اید . او گفت که شرکت از ما چنین می خواهد ولی من خواستم مسئول شرکت را ببینم . در همان حال که با کارگر بحث می کردم  سر و کله یک نفر پیدا شد و به طرفداری از کارگر پرداخت . گفتم ببخشید شما . جواب داد بازرس . گفتم کارت شناسائی . کارتش را از جیبش بیرون کشید و بدستم داد . آرم شرکت مخابرات در بالای کارت توجهم را جلب کرد . بیشتر دقت کردم . نام: ....   نام خانوادگی .....  

وقتی روی عکس دقیق شدم خودش بود . عکس چند سال پیش بود و شباهت بیشتری به آن روزها داشت . گذشته چون فیلم تصویری به سرعت از نظرم گذشت . کارتش را دادم و گفتم شما بازرس مخابرات هستید چه ارتباطی به اینجا دارد . گفت بازرس بازرس است و فرقی نمی کند . راهش را گرفت و رفت . من و کارگر نهایتا" با کمی تغییر در نرخ اولیه به توافق رسیدیم .

در هواپیما خاطرات گذشته را بهتر مرور کردم و یاد همان جملاتی افتادم که آن روزها بر سر زبانها بود که می گفتند خودش را جا زده  . همکارم بود و نمی توانستم تصمیمی در مورد او بگیرم . کما اینکه او در تهران بود و من هم عازم بندر بودم . دو دل بودم که آیا او را باید به عنوان یک متخلف به بازرسی شرکت مخابرات معرفی کنم یا خیر . نمی دانم چرا از این کار منصرف شدم . شاید اینکه امکان اثبات چنین تخلفی دشوار بود و امکان داشت به جای او خود من محاکمه شوم . شاید هم وظیفه من نبود . اصلا وظیفه من نبود . لابد کسانی که او را گزینش کرده بودند همه موارد را بررسی کرده اند و او را مناسب پست بازرسی دیده اند !

دو سال پیش یکی از دوستان تحصیلی قدیم و همکارم از تهران ماموریت آمده بود . دور هم جمع بودیم و یاد گذشته ها و اینکه تقی کجاست و نقی چکار می کند و عباس و احمد کجا رفتند و دست آخر پرسیدم آقای .../ .... را به خاطر داری . راستی او هنوز در بازرسی است ؟ سری تکان داد و گفت : چند سال پس از حضورش در بازرسی با همسرش دچار اختلاف شد و همسرش طلاق گرفت و خودش هم دچار روانپریشی شد و نهایتا" دست به خودکشی زد !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:9  توسط علی تیماس  | 

نقش پول در انتخابات


حدود هشت سال پیش قبل از شرکت در انتخابات میاندوره ای مجلس ششم با یکی از دبیران دوران دبیرستانم که بازنشسته شده بود مشورت نمودم و او را از تصمیم خود آگاه نمودم .او هم با کمال متانت مرا پذیرفت و همان ابتدا جواب مرا در یک بیت شعر گفت :
چهارچیز بود لازم از بهر وکالت 
 پول و پلو و پارتی،پیغام وزارت
برای من که در آن مرحله جوان بودم و کم تجربه این توصیه دوست و استاد تحصیلم فقط در حد یک بیت شعر کوتاه در حافظه ام بایگانی شد و پس از مدتی وارد انتخابات شدم و درست در همان ایام بود که این بیت کوتاه چون جمله ای از قدیسان ذهنم را به خود مشغول نمود و آگاه شدم که سراینده شعر چه زیبا سروده است و واقعیات ملموس را به بیان هنری جهت استفاده امثال من و شما به یادگار گذاشته است .

اما در باره این یا آن چهارچیز که به ترتیب عبارتند از پول،پلو، پارتی،پیغام وزارت ، که من می خواهم بیشتر در باره بخش اول آن صحبت کنم زیرا مهمترین بخش آن و مقدم است بر سه چیز دیگر. بله پول را می گویم . چرا نقش پول اینقدر مهم است الان توضیح می دهم . یک کاندیدا در عالم مثال چون کالائی است که باید خریداری داشته باشد . هر جنس خوب برای معرفی نیازمند تبلیغ است واگرنه آن جنس هرچقدر هم خوب باشد بازاری نخواهد داشت مگر مرور زمان بسیار زیاد و بدست آمدن تجربه فردی در خصوص آن کالا که در مورد کاندیداها که فرصت محدودی برای تبلیغ دارند امکان پذیر نیست . پس تبلیغات لازم است و تبلیغات هم پول می خواهد . اگر در روزنامه ها اگهی بزنید باید پول بپردازید . اگر با پارچه نوشته تبلیغ می کنید باید پول بپردازید . اگر پوستر و کارت و تراکت و غیره و غیره چاپ می کنید باز هم باید پول بپردازید . اما اینها بخش کوچکی از هزینه ها هستند . توزیع و چسباندن پوستر هم هزینه های زیادی دارد . کرایه ماشین و هزینه های اداره ستاد و تدارکات همه نیازمند پول است و بسیاری از هزینه های ریز و درشت دیگر .

 اینها فقط هزینه های معمول برای هر کاندیدا است و در عمل هزینه های دیگری هم وجود دارد که البته بسته به شرایط جامعه فقیر و غنی فرق می کند . این را هم از تجربیات خودم بیان می کنم که کسی معترض نشود . در حوزه ای که شرکت داشتم مردم فقیر زیاد داشت خصوصا" در روستاها که مردم فقیرتر و بیکارتر بودند . عمده نیازهای آنان وسایل برقی نظیر کولر .پنکه و یخچال ، نیازهای درمانی ، هزینه های ازدواج ،کمک به مساجد و امامزاده ها و ارزاق عمومی بود و البته موارد کمی هم هزینه سفرهای زیارتی مطالبه شد . از نگاه این اقشارنیازمند کاندیدی بهتر بود که پاسخ مثبتی به نیازهای آنان داده باشد و البته من در همان هزینه های ستادی دچار مشکل بودم و این هزینه های ثانویه اگرچه قابل پیشبینی بود اما تصور نمیشد تا این حد بالا باشد یعنی یک آمار بالای پنجاه درصد در بعضی مناطق دچار این مشکلات بودند . حتی وقتی رفتم خدمت یکی از بزرگواران که برای خودش در بخش مربوطه اسم و رسمی داشت او گفت با دست خالی آمده ای برگرد . فلانی با ....میلیون آمد که من توانستم برایش کاری بکنم .

 این واقعیات تلخ سبب میشود که انتخابات مفهوم درست انتخاب اصلح را از دست بدهد و پول جایگزین اصلح شود . واقعا" فایده ای نداشت این توضیح که یک کاندیدا نمی تواند این هزینه ها را بپردازد و کل حقوق دریافتی یک وکیل در مجلس در طول چهار سال به چهل میلیون نمیرسد  و اگر کسی این هزینه ها را تقبل کند مجبور است پس از ورود به مجلس به فکر جبران هزینه های انتخاباتی باشد و نمی تواند آن طور که شایسته است از حقوق شما دفاع کند . اما گاهی سخن گفتن چون سندان و سنگ است .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 12:24  توسط علی تیماس  | 

طرح مسکن

مدتی است که دولت محترم دکتراحمدی نژاد در صدد تامین مسکن جهت اقشار کم درآمد کشور می باشد و به همین منظور طرح واگذاری زمین به صورت اجاره 99 ساله مطرح شده و در حال واگذاری به تعاونی های مسکن است . در این خصوص اما و اگرهای بسیاری وجود دارد که بنا بر بضاعت اندک نویسنده به تعداد محدودی از آنها اشاره میشود . کلیت طرح بسیار خوب است و مزایای زیادی بر آن می توان شمرد که از جمله کاهش قیمت زمین و مبارزه با مافیای معاملات کاذب زمین که بطور روزافزون در حال گسترش است . همچنین بدلیل اینکه قیمت زمین عملا" بخش زیادی از قیمت مسکن را در بر می گیرد به کاهش قیمت تمام شده مسکن منجر میشود . با این احوال همه این امتیازات مثبت ممکن است به نتیجه مثبت منجر نشود . چرا که تجربه نشان داده است که اغلب تعاونی های مسکن ادارات دولتی در تولید و تحویل مسکن با مشکل روبرو بوده اند به طوری که یک پروژه مسکن تعاونی گاه ده سال یا حتی بیشتر به طول انجامیده و این در حالی است که اعضای این تعاونی ها همگی کارمند دولت و حقوق بگیر بوده اند . یعنی اقساط پرداختی که توسط تعاونی اعلام شده را پرداخت نموده اند . حالا در نظر بگیرید یک تعاونی که تحت عنوان تعاونی مسکن محلات آغاز بکار نموده و اعضای مختلفی از همه اقشار جامعه در آن حضور دارند که عموما" سطح درآمد آنان متفاوت است و حتی عده ای بیکار هم به امید داشتن مسکن نام نویسی و به عضویت تعاونی پذیرفته شده اند . مدیران یا هیئت مدیره هم در این تعاونی ها چندان تجربه کاری نداشته و محتمل است در آینده نزدیک یا از سمت خود کناره گیری یا نهایتا" منفعل شوند . همچنین به دلیل گرانی مسکن بسیاری از اعضاء در نیمه راه توان پرداخت خود را از دست می دهند و نهایتا" مجبور به خروج از تعاونی میشوند ضمن آنکه فرصتی را هم از دست داده اند .. متاسفانه یک نگاه بدبینانه هم در مورد تعاونی ها وجود دارد و آن نگرش برخی مدیران نسبت به این تعاونی هاست که به عنوان گوشت قربانی می نگرند که هرچه بتوان برد کسی از آنان بازخواست نخواهد کرد . این وضعیت سبب خواهد شد که چشم انداز اعضای این تعاونی ها نسبت به مقصود کمرنگ و بی رمق شود و پیامد آن  را درکاهش مشارکت در پرداخت های عضو به تعاونی خواهیم دید  و گذشت زمان در این خصوص قضاوت بهتری را در آینده به نمایش خواهد گذاشت ولی نمی توان زمان را برگشت پذیر نمود و فرصتی از دست خواهد رفت .

البته دولت هم وعده وام و تسهیلات داده است ولی کارساز نیست گذشته از اینکه دریافت چنین تسهیلاتی اصولا با یک بروگراسی پیچیده اداری همراه است و وقت زیادی از مدیران تعاونی ها و کارشناسان بانک در این بین به هدر خواهد رفت . این مسئله حتی ممکن است به هدر رفت منابع منجر شود به این معنی که پس از مدتی شاهد صدها پروژه نیمه تمام مسکن باشیم که به علت نداشتن اعتبار کافی راکد و غیر قابل بهره برداری باشد . اما آیا می توان راه برون رفتی از مشکلات پیش رو داشت .

اگر دولت سازمانهائی چون مسکن و شهرسازی و بنیاد مسکن را به عنوان کارفرما موظف به عقد قرارداد به شکل مناقصه با شرکت های ساختمانی نماید نتیجه بهتری امید می رود . کارها تا اندازه ای سامان می یابد و متمرکز میشود .در این حال تعدادی نقشه ساختمانی متناسب با وضعیت آب و هوائی کشور در اختیار سازمانهای ذیربط قرار می گیرد و سپس این سازمانهای استانی با انجام مناقصه ساخت و ساز را به پیمانکار واگذار می کنند . سپس یک نظارت مرکزی جهت جلوگیری از کاهش کیفیت ساخت و ساز اعمال میشود و پیمانکاران هم موظف به رعایت استاندارد های تعیین شده میشوند . از سوی دیگر همه کسانی که هم اکنون این طرح شامل حال آنان میشود حسابی در بانک مسکن ایجاد و مطابق توان خود نسبت به واریز وجه اقدام می کنند و بانک هم تحت یک سری قوانین از پیش اعلام شده به مشتریان نحوه امتیازگیری مشتریان را به آنها اعلام می کند . دولت هم کمکهای اعتباری خود را در اختیار سازمانها ی مربوطه قرار می دهد و بانک هم بدون دخل و تصرف کلیه وجوه دریافتی از محل این طرح را به حساب این سازمانها واریز می کند . این روش هم مزایائی دارد که می توان به مواردی از آن اشاره نمود . اول اینکه تمرکز بیشتر و در نتیجه نظارت بیشتر بوجود می آید دوم اینکه ساخت و سازها از حالت موازی به شکل سریالی میشود که این مسئله خودبخود از فشار موضعی بر بازار سیمان و آهن آلات می کاهد . سوم اینکه کسانی که تهیه مسکن در اولویت نیازهای آنان است سعی می کنند با پرداخت بیشتر و حداکثر تلاش جهت بالابردن امتیاز خود اقدام نمایند . توجه به این مسئله مهم است . زیرا خود نویسنده در زمانی که به عنوان مدیرعامل یک تعاونی مسکن با حدود ۴۰۰ عضو انجام وظیفه می نمود به طور تجربی به این مسئله رسید که اعضای نیازمند با جدیت بیشتری نسبت به پرداخت های خود اقدام می کردند . در عوض افراد دیگری بودند که نسبت به واریز وجه چندان همکاری نداشتند . بنابر این آنان که  تلاش بیشتر و همکاری بیشتری با دولت در این طرح داشته باشند زودتر به مسکن مورد نیازشان دسترسی خواهند داشت . با این روش پروژه ها می تواند در یک دوره دو ساله به بار و بهره برداری برسد .

علی تیماس / هفته نامه گامرون/شماره۹۶/چهارشنبه ۱۴آذرماه ۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 12:59  توسط علی تیماس  | 
 

جشن عروسی

ساعت حدود نه شب بود که به محل برگزاری مراسم رسیدیم . طبق معمول عده ای از بستگان نزدیک عروس و داماد به پیشباز آمدند و خوش آمد گفتند  و تبریک و مبارک باد شنیدند . مجالس زنانه و مردانه در دو سالن مجزا در حال برگزاری بود . پله های فلزی را یکی یکی طی کردیم و کم کم صدای گوش نواز موسیقی که از لای در سالن به بیرون تراوش می نمود بلندتر و بلند تر  میشد . پس از ورود به سالن به نظر می رسید که ما کمی دیر آمده ایم . با نگاهی گذرا دنبال محل مناسبی برای نشستن بودیم  و البته اگر آشنائی پیدا شود . همین طور هم شد تعدادی از آشنایان دور میزی در مرکز سالن نشسته بودند و به آنان پیوستیم . اگر چه با هم دست دادیم و حال و احوال پرسیدیم  ولی گمان نکنم صدای بلند موسیقی اجازه داده باشد که چیزی شنیده باشیم . کمی آن طرفتر  کنار دیوار جانبی سالن گروه دیگری از دوستان نشسته بودند که از محل پخش موسیقی فاصله بیشتری داشت . آنجا را بهتر دیدیم و برای ما که فرصتی پیدا شده بود تا بعد از مدتها دوستانمان را ببینیم غنیمتی بود . این روزها به علت مشغله های کاری که اغلب همه ما با آن درگیر هستیم  فرصت دید و بازدید فامیلی را از دست داده ایم مگر مجلس جشنی باشد یا عزا که خدا کند همیشه مجالس جشن باشد . دقایقی گذشت ولی ظاهرا" محمد از سخن گفتن با مصطفی که روبروی وی روی یک میز ده نفره نشسته بود منصرف شد . همان چند کلمه را هم با صدای بسیار بلند رد و بدل کردند . طبیعی بود که سکوت بهتر است تا همه توجهات به گروه ارکستر جلب شود که به لطف دستگاه های الکترونیک تنها با یک نفر اداره میشد . او هم مرتب ترانه های خوانندگان دیگر را یکی یکی ردیف می کرد و  به خورد میهمانان می داد . سرش را هم کمی تکان می داد .      جنکو ما را بچار   ....     یا پرتقالا ....    

نه نه . محمد دیگر تحمل نشستن نداشت بلند شد و از در سالن زد بیرون . حقیقتا" تحمل حضور در آن فضا بسیار مشکل بود . حتم دارم بسیاری از ما راه چاره ای نداشتیم برای گریز  وگرنه از قید همه چیز می گذشتیم . یعنی هیچ گریزگاهی نبود که بتوانی محافظت کنی خودت را از ارتعاشات شدید صوتی که از حالت گوش نوازی خارج و به مرحله گوش آزاری رسیده بود . تنها خروج از سالن . وقتی نگاهم به روی میز چرخید دیدم مصطفی هم گریخته است و ما هم اندکی بعد .

علی تیماس/هفته نامه گامرون/شماره ۹۵/هفتم آذر ۸۶

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:50  توسط علی تیماس  | 
 

مدير پاسخگو؟


حدود سه هفته پيش ناچار شدم براي انجام كاري كه نزديك دو سال است در انجام آن

موفقيتي حاصل نشده است خدمت يكي از مديران بزرگوار بروم كه شايد با راهنمائي

 و مساعدت وي مشكل دو ساله يك گروه بالاي 10 نفري كه 70 درصد آنان بيكارند را

حل و فصل نمايد.

بهتر دانستم به صورت ناشناس بروم و از منظر يك ارباب رجوع عادي وارد شوم. چرا كه

 اين موضوع مناسب تر است و مديران بهتر محك مي خورند، بهرحال مشكل را مطرح

نمودم و جالب اينكه مدير مربوطه گويا خود را قبلاً آماده پاسخ نموده بود زيرا من همان

چيزي را از او خواستم كه روز قبل نماينده  ما از كارشناس مربوطه خواسته بود.

اما خواست من چه بود؟

مدتها بود كه انجام كار را به دلائل قانوني رد مي نمودند و ما هم چندين بار در رفع

نواقص عمل كرديم اما اين بار هم فرمايش كردند كه اشكال قانوني دارد به همين

دليل اين بار مصر بوديم كه متوليان مربوطه قانون و مواد آن را به ما نشان دهند،

ولي اين درخواست با عصبانيت كارشناس مواجه شد. ولي از آنجا كه فكر مي كنيم

اين درخواست ما به حق است لذا وقت ملاقات با آقاي مدير كل گرفتيم و روز بعد

خدمت ايشان رسيديم و ايشان هم به اشكال و ايراد قانوني اشاره داشت،                                   

 اين گفتگوي كوتاه اتفاق افتاد:

ارباب رجوع : قربان نزديك دو سال است كه دنبال اين كار هستيم ولي موفق

 نمي شويم امروز خدمت شما رسيديم تا مشكل ما حل شود.

مدير كل : خوب مشكل چيست؟

ارباب رجوع: قربان مشكل اين است كه در اين مدت به ما ايراد قانوني گرفته اند

و اين مسئله باعث عدم انجام كار شده است.

مدير: خوب بگو ببينم چيه؟

ارباب رجوع: قربان در اينجا  و اين موضوع ايراد گرفته اند .

مدير: خوب اين اشكال قانوني دارد و ما نمي توانيم خلاف قانون عمل كنيم .

ارباب رجوع: ببخشيد، قانوني كه ما در دست داريم به اين موارد اشاره اي نكرده است

 لطفاً ممكن است شما قانون آن را به ما نشان دهيد يا اگر بخشنامه اي در اين خصوص

 وجود دارد آن را در تابلو اعلانات قرار دهيد تا ما هم آگاه شويم.

مدير: (با اشاره به قفسه كتاب) اين همه كتاب قانون وجود دارد من نمي توانم همه آنها

 را به شما نشان دهم به هر كجا هم مي خواهي برو. فرمانداري، استانداري !!


ارباب رجوع
: آقا حتماً در خصوص ايراد قانوني ما يك يا چند مواد قانون سخن گفته است

لطفاً آن مواد را ارائه كنيد؟

تلفن مدير زنگ مي زند و مدير مربوطه شروع به صحبت مي كند، ارباب رجوع منتظر

پايان مكالمه است اما مكالمه مدير طولاني مي شود و ارباب رجوع كه مي داند مدير

آب پاكي روي دستش ريخته است اتاق مدير كل را ترك مي كند.

متاسفانه چون مدارك مستندي در دست نداريم و همه گفتگوها شفاهي بوده است نمي توانيم عليه اين مدير كل شاكي شويم ولي اميد است در آينده يا اين مدير اصلاح شود يا هم مدارك و اسنادي به دست ما بيافتد. انشاء ا...

علي تيماس /هفته نامه گامرون/ سال چهارم / شماره 93 چهارشنبه 23 آبان ماه 1386

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:34  توسط علی تیماس  |